الشيخ حسين الحقاني
33
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
نتايج مطالب گذشته : از جميع آنچه كه گذشت امور زير نتيجه مىشود : 1 - وجود معلول به هنگام وجود علّت تامّه ، واجب است ( تحقّق پيدا مىكند ) . 2 - ايجاب علّت تامّه ، معلولش را امرى است كه مفرّى از آن وجود ندارد و برخى از كسانى كه اين را مسلّم يافتند گفتند كه علّت وجود عالم ، ارادهء واجب است نه ذات واجب ( يعنى بين ارادهء او و ذاتش تفكيك قائل شدند ) . 3 - اين گفته ، از ضعيفترين و سخيفترين گفتههائى است كه در اين مقام بيان شده است زيرا مراد از ارادهء خداوند اگر ارادهء ذاتى او باشد بديهى است كه اين ، عين ذات او بوده ، زائد بر ذات و خارج از ذات او نمىباشد و در اينصورت قول به علّت بودن اراده همان قول به علّت بودن ذات خواهد بود درحاليكه صاحب اين قول ميان آندو فرق گذاشته ، عليّت ذات بر جميع عالم را نمىپذيرد و لكن عليّت ارادهء خداوند منهاى ذات باريتعالى را قبول دارد . و اگر مراد از ارادهء پروردگار ، ارادهء فعلى او باشد و آن يكى از صفات فعل خدا بوده ، خارج از ذات او است كه ارادهء فعلى ، خود يكى از ممكنات وراى عالم مىباشد . ( و بديهى است كه محال است يكى از صفات او ممكن باشد زيرا لازم مىآيد كه او از جميع جهات واجب نباشد ) . براى اثبات وجود علّت به هنگام وجود معلول دلائل و براهين مختلف و گوناگونى از طرف فلاسفه ارائه شده از جملهء آنها سه برهان زير مىباشد : برهان اوّل : امّا دليل اينكه وجود علّت به هنگام وجود معلولش واجب است اين است كه اگر علّت به هنگام وجود معلولش واجب نباشد هرآينه ممكن مىگردد ( زيرا به حكم عقل بديهى است كه وجود ، نسبت به ماهيّتى از اين سه فرض خالى نيست : يا واجب است يا ممكن يا ممتنع ، مفروض اين است كه واجب الوجود نيست پس ممكن الوجود است ) زيرا محاليّت فرض و تقدير امتناع علّت به هنگام وجود معلول ، ( يعنى فرض سوّم ) با كوچكترين تأمّل روشن است حال كه علّت به هنگام وجود معلولش ممكن است ( نه واجب و نه ممتنع ) پس عدم آن جايز