الشيخ حسين الحقاني
28
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
بودن خداوند « 1 » اين است كه وراى خداوند تبارك و تعالى شىاى نيست كه او را مجبور بر فعل و يا ترك آن بكند و در نتيجه آن شىء بر انجام و يا ترك فعلى خداى را الزام و ايجاب كند زيرا اين شىء مفروض ( از دو صورت خالى نيست ) يا معلول خداى تعالى است يا غيرمعلول ، دوّمى ( يعنى معلول نبودن آن شىء براى خداى تعالى ) محال است زيرا آن شىء در اين صورت واجب ديگرى است در مقابل واجب الوجود يا فعلى است براى واجب ديگرى و ادلّه و براهين توحيد ( كه در جاى خود ذكر شده است ) آن را باطل مىسازد . و صورت اوّل ( يعنى معلول بودن آن شىء براى خداوند ) نيز محال است زيرا اين فرض ، مستلزم اين است كه معلولى كه وجود آن قائم به علّت است ( يعنى ) وجوديكه متأخّر از علّت خويش مىباشد تأثيرى در وجود علّت خويش داشته باشد علّتى كه وجود ( معلول ) از آن افاضه مىشود پس مختار بودن واجب الوجود در فعل خويش هرگز منافى اين نيست كه او ، فعل صادر از ناحيهء خودش را ، ايجاب كند و نيز ايجاب او با فعل خود منافاتى ندارد با اينكه او در فعل خودش مختار باشد . امّا جريان حدوث عالم بهمعناى موجودات غير بارىتعالى به نحو حدوث زمانى و توضيح اشكال در آن اين است كه معناى حدوث زمانى ، بودن عالم است مسبوق ( و متأخّر ) از قطعهاى از زمانى كه خالى از وجود عالم است و در آن قطعه از زمان ، موجودى جز خداوند نبوده و در اين برهه از زمان هنوز چيزى از عالم نيست درحاليكه طبيعت زمان ، طبيعتى است داراى كمّ ( و مقدار ) ، موجودى است ممكن و معلول براى واجب الوجود و از فعل او محسوب مىگردد پس زمان جزء عالم است و معنى ندارد عالمى كه زمان جزء آن بوده و در آن قرار دارد حادث زمانى بوده و مسبوق به عدم زمانى باشد و نيز معنى ندارد كه خارج از زمان ، زمانى قبل تصوّر شود و عالم نسبت به آن ، مسبوق بوده ، متأخّر از آن باشد و در آن زمان ، عالم معدوم باشد . ( و اين اشكالى است كه در حادث زمانى بودن عالم جريان دارد ) برخى متوجّه اين
--> ( 1 ) - قبسات ص 89 و ص 248 و ص 249 . « شارح »