الشيخ حسين الحقاني
مقدمهء شارح 3
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
1 - حكمت نظرى 2 - حكمت علمى 3 - حكمت شعرى و حكمت نظرى نيز پنج قسم است : 1 - زيبائى شناسائى كه مطالعه مىكند روحيّات و نفسانيّات انسانهاى هنرپرور را 2 - اخلاق و آن بحث مىكند در مورد خير و فضيلت و مسؤليّتها . 3 - فلسفهء اولى و آن بحث مىكند از حالات و احكام و مسائل مربوط به واجب الوجود . 4 - منطق كه آن نظراتى كلّى كه داخل در فلسفه است و مطالعهء حقيقت قوانين و استدلال را مدّنظر خود قرار مىدهد . 5 - علم النّفس كه نفسانيّات انسان را مورد مطالعه قرار مىدهد تا معلوم كند كه امر نفسانى چيست ؟ و امور نفسانى چه رابطهاى باهم دارند و از چه قوانينى متابعت مىكند ؟ با اين مقدّمه كوتاه چنان كه ملاحظه مىفرمائيد نتيجه مىگيريم كه فلسفه ، ريشه و اساس و زيربناى اوّليهء همهء علوم انسانى از شناسائى سطحى گرفته تا به سطح بالا و عالىتر و آن شناسائى واجب الوجود است . و همه علوم نيازمند فلسفه مىباشند و اين به آن معنا نيست كه در محدودهء فلسفه بايد از همهء علوم و فنون موجود در عالم خلقت بهطور مفصّل بحث نمود بلكه به اين معنا است كه در پيدايش موضوع همهء مسائل مربوط به انواع علوم ، وجود و هستى دخالت تامّ دارد و بحث از وجود و ويژگىها و خصوصيّات كلّى آن از وظائف اصلى فلسفه بشمار مىرود و وجود ، موضوع اصلى را تشكيل مىدهد پس فلسفه مادر همهء علوم محسوب مىشود زيرا اصولا علوم مختلف از آثار و خصوصيّات هستى بحث و گفتگو مىكند . پس موضوع هر علمى را وجود و هستى باضافهء پارهاى از خصوصيّات و قيودى كه در موضوعات علوم وجود دارد تشكيل مىدهد . و از اينجا است كه ارزش والاى فلسفه و بررسى مسائل آن براى درك حقيقت هر علمى و دانشى در هر مرتبهء و درجهاى كه مىخواهد باشد روشن مىگردد .