الشيخ حسين الحقاني
74
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
فاعل نيست بلكه خود علم ، منشاء صدور معلول و ايجاد آن است و در اين صورت نيز علم فاعل يا زائد بر ذاتش مىباشد كه آن را « فاعل به عنايت » مىنامند و يا زائد بر ذاتش نمىباشد و آن « فاعل به تجلّى » است و فاعل را به هرطور كه فرض كنى اگر فاعل و فعلش كه منسوب به او است هردو فعل براى فاعل ديگر مىباشد آن را « فاعل تسخيرى » مىنامند . و بطور كلّى با توجّه به مطالب بالا مىتوان علّت فاعلى را به هشت قسم تقسيم كرد : [ 1 . فاعل به طبع ] اوّل : فاعل به طبع و آن فاعلى است كه علم به فعلش ندارد اما فعل ، ملائم و مناسب طبعش مىباشد مثل نفس در مرتبهء قواى طبيعى بدنى پس نفس ، افعال خودش را مطابق طبعش انجام مىدهد . [ 2 . فاعل به قسر ] دوّم : « فاعل به قسر » و آن فاعلى است كه علم به فعل خود ندارد . و فعلش نيز ، ملائم طبعش نمىباشد مثل نفس در مرتبهء قواى طبيعى بدنى به هنگام ضعف قواى طبيعى بدنى و مريض شدن آنها زيرا افعال در اين حال از مجراى صحّت كه مجراى طبيعى بدن است به جهت علل و عوامل قسرى منحرف شده است . [ 3 . فاعل به جبر ] سوّم : « فاعل به جبر » و آن فاعلى است كه علم به فعل خود دارد و لكن اين فعل از روى ارادهاش صادر نشده است مثل انسانى كه مجبور مىشود از روى كراهت فعلى را كه نمىخواهد انجام دهد . [ 4 . فاعل به رضا ] چهارم : « فاعل به رضا » و آن فاعلى است كه ارادهاش به فعل خود از روى علم بوده و علم تفصيلى او به فعلش ، عين فعلش مىباشد و براى او قبل از فعل ، علمى نيست جز علم اجمالى به فعل خود و منشاء پيدايش علم اجمالى نيز علم فاعل بذات خويش كه علم اجمالى به معلول خويش را بدنبال خود آورده است مثل انسانى كه فاعليّت در ايجاد صور خيالى دارد و علم تفصيلى او به اين صور ، عين اين صور خيالى است و براى اين انسان قبل از اين صور خيالى علم اجمالى به آنها وجود دارد چون چنين انسانى ، علم بذات خويش دارد ذاتى كه منشاء صدور و مجموعهء اين صور مىباشد . اين فاعليّت نزد فلاسفهء اشراق مثل فاعليّت واحب بالذّات براى اشياء مىباشد ( اينان فاعليّت خداوند را براى اشياء موجود ، اين گونه مىپندارند كه خداوند « فاعل به رضا » است به اين نحو كه او اراده به فعل خود را از روى علم دارد و علم