الشيخ حسين الحقاني
50
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
فرع هفتم : امور تصديقى نفس الامرى ثبوت هر چيزى بهر نحوى از انحاء ثبوت كه فرض شود ( از قبيل ثبوت خارجى و ذهنى و نفس الامرى و غير اينها از انحاء ثبوت ) تنها به جهت وجود خارجى و عينيّتاش ، عدم را به ملاحظهء ذاتش طرد مىكند پس براى امور تصديقى نفس الامرى مطابقى كه در ظرف خارج و در ظرف ذهن موجود باشد وجود ندارد و لكن به تبع موجودات حقيقى داراى يك نوع وجود تبعى هستند . توضيح اين مطلب اينكه امور تصديقى چند نوع هستند : 1 - برخى از امور تصديقى حقّ كه براى آنها مطابقى در خارج وجود دارد مثل : « انسان موجود است » ، « انسان نويسنده است » . 2 - برخى ديگر براى آنها تنها مطابقى در ذهن وجود دارد مثل : « انسان ، نوع است » و « حيوان جنس است » . 3 - از امور تصديقى ، مواردى هستند كه براى آنها مطابقى هست كه با اين مطابقت مىكند و لكن در خارج و در ذهن موجود نيست مثل قول ما : « عدم العلّة علّة لعدم المعلول » « فقدان علّت ، علّت فقدان معلول است » و مثل « العدم باطل الذّات » يعنى « عدم به ملاحظهء ذاتش باطل و پوچ است » زيرا عدم نه در خارج تحقّق دارد و نه در ذهن و بر احكام عدم و آثار آن نيز تحقّقى وجود ندارد . و در اين نوع از قضايا « مطابقيّت » به ملاحظهء نفس الامر است به اين ترتيب كه عقل هنگامى كه تصديق كرد كه مجرّد وجود علّت و تحقّق آن ، علّت وجود معلول و تحقّق آن است پس ناگزير مىشود اين را نيز تصديق كند كه هنگام انتفاء علّت ، معلول نيز منتفى مىشود و اين است معناى اين جمله كه « عدم علّت علّت عدم معلول است » و براى عدم ، مصداق محقّقى در خارج و در ذهن وجود ندارد زيرا هر چيزى كه در ظرف خارج و يا ذهن وارد شود و حلول كند ناگزير موجود نيز خواهد بود . آنچه به ملاحظهء ابحاث گذشته سزاوار يادآورى است اينكه اصيل در اين بين تنها ، وجود حقيقى است و حقيقتا هستى است كه داراى احكام حقيقى است .