الشيخ حسين الحقاني
31
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
( بنابراين ) حيثيّت ديگر ( وجود يا ماهيّت ) ناچار امرى است اعتبارى كه از حيثيّت اصيل ديگر انتزاع شده است ( و در حقيقت ) نسبت واقعيّت دادن به آن عارضى و تبعى است . بديهى است كه هر شىء هنگامى واقعيّت دارد كه وجود بر او حمل شده ، متّصف به وجود شود . پس تنها وجود است كه در مقابل واقعيّت قرار مىگيرد امّا ماهيّت چون با اتّصافش با وجود اشياء داراى واقعيّت مىشود و با سلب وجود از آن اشياء پوچ است و باطل پس ماهيّت به ملاحظهء ذاتش ( يعنى تنها به ذات يا ذاتيّات آن نظر بيندازيم بدون ملاحظهء عوارض و حالات داخلى و خارجى ) اصالت ندارد و تنها با عروض وجود بر او ( و اتّصافش با وجود ) تأصّل پيدا مىكند . از مطالب گذشته اين نتيجه حاصل شد كه وجود ، اصيل است و ماهيّت امر اعتبارى است چنان كه فلاسفهء مشّاء به آن عقيده دارند يعنى وجود ذاتا موجود است ( يعنى ذات وجود اقتضاى موجوديّت را دارد ) و ماهيّت به جهت اتّصافش با وجود ، موجود است . چند ايراد بر اصالت وجود و دفع آنها : با توجّه به مطالب بالا چند ايراد از طرف دانشمندان و فلاسفه بر اصالت وجود مطرح شده است كه همهء آنها ناتمام بوده ، از آنها پاسخ داده مىشود . ايراد اوّل : اگر وجود در اعيان ( و در ظرف خارج و تحقّق ) حاصل باشد ( لابّد ) موجود است زيرا حصول ، جز وجود چيز ديگرى نيست در اين صورت لازم مىآيد براى وجود ، وجود ديگرى باشد ( عنان كلام را ) متوجّه اين وجود مىكنيم و مىگوئيم كه اين وجود نيز اگر در خارج حاصل باشد ناچار موجود است زيرا حصول جز وجود چيز ديگرى نيست در نتيجه لازم مىآيد كه براى اين وجود نيز وجود ديگرى باشد باز نقل كلام به اين وجود مىكنيم ) و همينطور كلام ، اطاله پيدا مىكند تا سر از تسلسل درمىآورد . ( و بديهى است كه عقل سليم تسلسل را مثل دور باطل مىداند پس قول به اينكه وجود اصالت دارد صحيح نيست زيرا لازمهء آن تسلسل