الشيخ حسين الحقاني

22

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

خلاصهء درس اوّل : تمام امورى كه چه ما آنها را درك بكنيم و چه آنها كه وجود دارند و لكن ما آنها را درك نمىكنيم بطور قطع موجود و در واقع ثابت هستند و واقعيّت دارند . پس هيچ چيزى مورد قصد واقع نمىشوند مگر به اين جهت كه عينيّت و خارجيّت دارند و يا به نحوى موجود واقعى هستند و امور وهمى و خيالى نيستند . پس قول « سوفيست‌ها » در انكار واقعيّت عينى و نيز قول « شكّاكين » در شكّ و ترديد در واقعيّت‌هاى خارجى ، مخالف علم و شعور وجدانى انسانها است زيرا هر انسان صاحب شعور و وجدانى خود را موجود مىيابد كه واقعا داراى آثار حيات است . آرى ، عقل و انديشه در موجودات واقعى و خارجى دچار خطا و اشتباه مىشود مثلا آنچه را كه موجود نيست موجود مىانگارد و آنچه را كه موجود است معدوم مىپندارد . از اين‌رو براى رفع خطا و اشتباه نياز مىافتد كه اشياء موجود را بررسى و خاصّيت‌ها و احوال آنها را بدانيم تا شكّ و ترديد را بر طرف و به مرحلهء يقين برسيم . تنها فنّ و صناعتى كه خواصّ موجود و آثار آن را بررسى و تحقيق مىكند « فلسفه » است در فلسفه احوال موجود مطلق و آثار آن به صورت كلّى و از اين جهت كه كلّى است مورد بحث قرار مىگيرد . احوال موجود نيز منحصر به دو مورد است كه در متن درس مورد بحث قرار مىگيرد از اين مباحث نيز پنج نتيجه مىگيريم كه دنبال درس بيان مىگردد مراجعه كنيد سپس احكام كلّى موجود در مرحلهء اوّل مورد بحث قرار مىگيرد و اوّلين مسأله اين است كه آيا مفهوم وجود از قبيل مشترك لفظى است يا معنوى ؟ يعنى حمل وجود بر ماهّياتى كه وجود بر آنها حمل مىشود به يك معنى است ( مشترك معنوى ) و يا بيك معنى نيست بلكه در هر ماهيّتى كه مفهوم وجود بر آن حمل مىشود به معناى همان ماهيّت است چنان كه برخى از فلاسفه به آن اعتقاد دارند و يا مفهوم وجود از قبيل مشترك لفظى است بين وجوب و ممكن چنان كه برخى