الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
85
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
معرّف ، معرّف ، قضيه ، قياس ، محمول ، موضوع ، كه سروكار منطق با آنهاست ، همه از معقولات ثانيه منطقى هستند و نيز مفاهيمى مانند علت ، معلول ، امكان ، امتناع ، ضرورت ، حدوث ، قدم ، جوهر ، عرض ، وحدت ، كثرت ، بالفعل ، بالقوه ، وجود ، عدم ، تساوى ، نسبت ، كه سروكار فلسفه با آنهاست ، معقولات ثانيه فلسفى هستند . دستهء اوّل از اين مفاهيم ، يعنى معقولات ثانيه منطقى ، هميشه صفت ساير مفاهيماند نه صفت اشياء خارجى اما مفاهيم دسته دوم ، يعنى معقولات ثانيه فلسفى ، هميشه صفت اشياء خارجىاند نه صفت مفاهيم ؛ مثلا ، مفهوم انسان كلى است ، ذاتى است ، نوع است اما خود انسان در خارج نه متصف به كليت مىشود نه متصف به جزئيت ، نه متصف به نوعيت و نه متصف به هيچيك از معقولات ثانيه منطقى ديگر و مثلا آتش خارجى است كه هم علت است ( براى حرارت خارجى ) ، هم ممكن است ، هم حادث ، هم جوهر ، هم واحد ، هم بالفعل نه مفهوم آتش و نيز واقعيت خارجى حرارت است كه هم معلول است ( براى آتش خارجى ) ، هم ممكن است هم حادث هم عرض هم واحد هم بالفعل نه مفهوم حرارت . مفهوم آتش يا مفهوم حرارت هيچكدام علت يا معلول براى همديگر نيستند . پس معقولات ثانيه منطقى صفات و احكام مفاهيم هستند و معقولات ثانيه فلسفى صفات و احكام اشياء خارجى . به زبان فلسفى ، ظرف اتصاف و صدق معقولات ثانيه منطقى ذهن است و ظرف اتصاف و صدق معقولات ثانيه فلسفى خارج است ؛ به عبارت ديگر ، اشيا در ذهن متصف به معقولات ثانيه منطقى مىشوند و در خارج متصف به معقولات ثانيه فلسفى . پس معقولات ثانيه همگى صفات و احكام ساير اشيايند ، منتها بعضى صفات اشيايند در ذهن و پارهاى صفات اشيا در خارج . اكنون نكتهء مهم اين است كه اين صفات از خود وجود و واقعيتى ندارند ، بلكه وجود و واقعيت آنها همان وجود و واقعيت موصوف آنهاست ، بر خلاف ساير صفات كه از خود وجودى ، علاوه بر وجود موصوف خود ، دارند . براى روشن شدن اين نكته ، به ذكر دو مثال مىپردازيم . وحدت ، كه از معقولات ثانيه فلسفى است ، يكى از صفات اشياء خارجى است و نيز سفيدى هم ، كه از معقولات اولى است ، از ديگر صفات اشياء خارجى است . ما دربارهء انسان خارجى هم مىگوئيم : « سفيد است » هم مىگوئيم : « واحد است . » پس سفيدى و وحدت ، هردو ، صفت انساناند در خارج اما تفاوت آنها در اين است كه سفيدى خود وجودى دارد غير از