الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
78
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
ذات ماهيت باشد ، زيرا هرچه كه ماهيت بماهى هى به آن متصف شود داخل در ذات و مفهوم ماهيت است ، با اينكه مىدانيم امكان داخل در ذات و مفهوم هيچ ماهيتى نيست . انسان حيوان ناطق است نه حيوان ناطق ممكن : لا يقال تحقّق سلب الضرورتين في مرتبة ذات الماهيّة يقضي بكون الامكان داخلا في ذات الشىء و هو ظاهر الفساد . جواب : پيشتر گفتيم كه گاهى حيثيت ذات ماهيت - ماهيت من حيث هى هى - را لحاظ مىكنيم تا ببينيم اقتضاى حمل چه مفاهيمى را به حمل اوّلى بر خود دارد و گاهى اين حيثيت را لحاظ مىكنيم تا ببينيم اقتضاى حمل چه مفاهيمى را به حمل شايع بر خود دارد نه به حمل اولى . هرگاه ماهيتى من حيث هىهى مقتضى حمل مفهومى بر خود به حمل اوّلى بود ، اين مفهوم قطعا داخل در ذات و مفهوم ماهيت است ، زيرا اصلا ملاك حمل اوّلى اتحاد مفهومى است اما اگر چنين نبود ، بيقين اين مفهوم داخل در ذات ماهيت نيست ، هرچند به حمل شايع بر ماهيت من حيث هى هى حمل شود . ذات و ذاتيات ماهيت همه از قبيل اوّلاند ؛ يعنى ، ماهيت بماهى هى اقتضا مىكند حمل آنها را بر خود به حمل اوّلى و امكان و ساير لوازم ماهيّات همه از قبيل دوماند ؛ يعنى ، ماهيت بماهى هى اقتضاى حمل آنها را به حمل اوّلى بر خود ندارد ، در عين اينكه همه آنها به حمل شايع بر ماهيت من حيث هى هى حمل مىشوند . پس گرچه براى اتصاف ماهيت به امكان ماهيت من حيث هى هى - حيثيت ذات ماهيت - كافى است ، امكان داخل در ذات و مفهوم ماهيت نيست ، چون بازگشت اين اتصاف به حمل شايع است نه حمل اوّلى : فانّا نقول : انّما يكون محمول من المحمولات داخلا في الذات ، اذا كان الحمل حملا اوّليّا ، ملاكه الاتّحاد المفهوميّ ، دون الحمل الشايع ، الذي ملاكه الاتحاد الوجودىّ ، و الامكان و ساير لوازم الماهيّات الحمل بينها و بين الماهيّة من حيث هي حمل شايع لا اوّلي . 3 - 7 : فرع سوم - امكان معقول ثانى فلسفى است در اين فرع ، اين بحث مطرح است كه امكان از معقولات ثانيه فلسفى است . قبل از شناختن معقولات ثانيه فلسفى ، در فلسفه ، فقط دو قسم مفهوم كلى مطرح بوده است : معقولات اولى يا