الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
56
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
انقسامپذير است هم اين سطح و هرجزئى از بىنهايت اجزاء صورت مىتواند در جزئى از بىنهايت اجزاء سطح عضو منطبع گردد . به عبارت ديگر ، اگر صورت مرئى تا بىنهايت انقسامپذير بود و عضو ادراكى نبود ، مشكل پيش مىآمد ولى اكنون كه چنين نيست مشكلى هم وجود ندارد . 4 - 1 - 2 - 8 : ردّ جواب فوق بديهى است كه گرچه كف دست انسان تا بىنهايت انقسامپذير است و كوه هم همينطور ، اين موجب نمىشود كه كوه در كف دست جا بگيرد . سرّ مطلب اين است كه اين بىنهايت بىنهايت لا يقفى است ؛ يعنى ، هرچه تقسيم كنيم باز هم مىتوان تقسيم را ادامه داد و بىنهايت واقعى و بالفعل نيست ؛ يعنى ، چنين نيست كه در اين تقسيمات به جائى برسيم كه كف دست بالفعل بىنهايت جزء داشته باشد كه هركدام يك نقطه است و كوه هم همينطور و به اين ترتيب نقطهء اوّل از كوه بر نقطه اوّل از كف منطق شود الى آخر ، بلكه هميشه اجزاء حاصل محدودند و نسبت هريك از اجزاء حاصل از تقسيم كوه به اجزاء حاصل از تقسيم كف دست همان نسبت خود كوه به خود دست است و همچنان مشكل باقى است . مشكل در كمّيّت متصل ، يعنى در كوچكى و بزرگى دو سطح ، است نه در كميت منفصل ، يعنى عدد آنها ، تا با تقسيم حل شود ؛ به تعبير ديگر ، به فرض اينكه كف دست و كوه ، هردو ، را بالفعل به بىنهايت جزء تقسيم كنيم باز اجزاء دست يك بىنهايتم كف دستند و اجزاء كوه يك بىنهايتم كوه . از مجموع بىنهايت جزء اوّل فقط يك كف دست حاصل مىشود و از مجموع بىنهايت جزء دوم يك كوه : و لا يجدى الجواب عنه بما قيل انّ المحلّ الذى ينطبع فيه الصور منقسم الى غير النهاية ، فان الكفّ لا تسع الجبل و ان كانت منقسمة الى غير النهاية . 5 - 1 - 2 - 8 : جواب صحيح جواب صحيح اين است كه صورت ادراكى ، چه جزئى و چه كلى ، مادى نيست تا مسئله انطباع مطرح شود و نوبت به اشكال انطباع كبير در صغير برسد . صورت ادراكى صورت منطبع در چشم يا عصب يا مغز نيست ، بلكه امرى است مجرد و نفس هم مجرد است و اين صورت مجرد در نفس مجرد حاصل مىشود . البته مجرد عقلى نيست كه عارى از شكل و رنگ و بعد باشد ؛ مجرد مثالى و خيالى است و مجردات مثالى ، در عين اينكه مادى نيستند ، شكل رنگ و بعد دارند :