الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي

48

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

ممكن است بگويند كه اگر ما نوعى از كيف را تعقل كنيم ، اندراج تحت دو مقولهء متباين ، كه منجر به تناقض در ذات مىشود ، لازم نمىآيد . در جواب ، بايد گفت كه اين سخن درست است كه اگر ما يك كيف ، مثلا كيف مبصر ، را تصور كنيم ، اندراج صورت ذهنى تحت دو مقولهء متباين لازم نمىآيد - زيرا ماهيت صورت ذهنى كيف است و انحفاظ ذاتيات نيز جز اندراج تحت مقولهء كيف را اقتضا نمىكند ، پس در هرصورت مندرج تحت يك مقوله است و آن هم كيف است - ولى مستلزم اشكال ديگرى است و آن اينكه بايد ماهيت واحد تحت دو نوع از يك مقوله مندرج باشد . زيرا صورت ذهنى كيف مبصر ، به دليل انحفاظ ذاتيات ، بايد تحت كيف محسوس مندرج باشد و ، به دليل اينكه علم است ، بايد تحت كيف نفسانى مندرج باشد ؛ يعنى ، تحت دو نوع از يك مقوله مندرج باشد و ، همان‌طور كه اندراج تحت دو مقولهء متباين محال است و منجر به تناقض در ذات مىشود ، اندراج تحت دو نوع از يك مقوله نيز محال است و منجر به تناقض در ذات مىشود ؛ مثلا ، با اينكه انسان و اسب هردو در تحت مقولهء جوهر مندرج‌اند ؛ يك شىء نمىتواند هم انسان باشد هم اسب ، زيرا لازم مىآيد در حد آن دو فصل متباين اخذ شود كه آن نيز تناقض در ذات است : و كذا اذا تعقّلنا الكيف المبصر مثلا كان مندرجا تحت نوعين من مقولة الكيف و هما الكيف المحسوس و الكيف النفسانيّ . جواب : جواب اين اشكال عينا مانند جواب اشكال اوّل است . مستشكل گمان كرده است كه اينكه صورت ذهنى هم داراى ماهيت شىء خارجى محكىّ آن است و هم ماهيتش كيف نفسانى است مستلزم اندراج يك ماهيت تحت دو مقولهء متباين يا تحت دو نوع از يك مقوله است و اين گمان از اينجا ناشى است كه هردو حمل را حمل شايع تصور كرده . به گمان مستشكل مثلا صورت ذهنى جوهر يا كمّ ؛ هم جوهر يا كمّ است به حمل شايع و هم كيف نفسانى است به حمل شايع ، در حالى كه صورت ذهنى جوهر يا كمّ جوهر يا كمّ است به حمل اوّلى و كيف نفسانى است به حمل شايع . بنابراين ، جوهر بودنش ايجاب نمىكند در موضوع نباشد و نيز كمّ بودنش ايجاب نمىكند كه قسمت‌پذير باشد ، زيرا به حمل شايع جوهر و كمّ نيست ، به حمل اوّلى جوهر و كم است ؛ آرى ، كيف نفسانى بودنش اقتضا مىكند كه نفس موضوع آن باشد و قسمت‌پذير و نسبت‌پذير هم نباشد ، چون به حمل شايع كيف نفسانى است ، كه همين گونه هم هست . پس لبّ كلام اينكه تناقضى