الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي

38

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

اندازه ، وضع ، اين و متى همراه است ؛ در خارج انسانى كه نه رنگ داشته باشد ، نه شكل ، نه اندازه ، نه وضع ، نه مكان و نه زمان نداريم . ساير ماهيات نيز همين گونه‌اند ؛ هيچ ماهيتى در خارج به تنهائى يافت نمىشود ، هرماهيتى مخلوط است با ماهيات ديگر . پس ماهيت همواره در خارج متشخص و مخلوط است و هيچ ماهيتى به صورت كلى و صرف در خارج موجود نيست : ليس [ متصوّرنا ] بهذه النعوت [ اى بنعت الكلّيّة و الصرافة ] موجودا فى الخارج ، لأنّه فيه على نعت الشخصيّة و الاختلاط . طبق مقدمهء اوّل ، ماهيات اشيا به صورت كلى و صرف به نحوى موجودند و طبق مقدمهء دوم اين ماهيات نمىتوانند در خارج موجود باشند . نتيجه : اين ماهيات به نحوى كلى و صرف بايد در ظرفى غير از خارج ، يعنى در ذهن ، موجود باشند . به عبارت ديگر اين ماهيات بايد وجود ذهنى داشته باشند . و اذ ليس بهذه النحو موجودا فى الخارج ، لانّه فيه على نعت الشخصيّة و الاختلاط ، فهو موجود فى ظرف آخر لا يترتّب عليه فيه آثارها الخارجيّة و نسمّيه الذهن . 2 - 6 : برهان دوم اين برهان بر دو مقدمهء زير مبتنى است : مقدمهء اوّل : امور عدمى غير موجود در خارج در نفس ما موجودند . برهان بر اثبات اين مقدمه خود بر دو مقدمه مبتنى است : الف ) ما امور عدمى غير موجود در خارج را تصور مىكنيم ؛ مثل عدم مطلق ، معدوم مطلق ، اجتماع نقيضين و ساير محالات ؛ و بر آنها با احكام و محمولات ثبوتى حكم مىكنيم ، مانند معدوم مطلق از عدم مطلق متمايز است و هردو از اجتماع نقيضين متمايزند و مانند اينكه عدم مطلق و معدوم مطلق و اجتماع نقيضين بعد از اينكه در نفس ما نبودند در آن موجود و حاضر شدند . ب ) متصور ما در ظرفى كه بر آن حكم شده ، يعنى در ظرف وجدان ما ، ثبوت دارد ، زيرا ثبوت شىء لشىء فى ظرف مّا فرع ثبوت المثبت له فى ذلك الظرف . نتيجه دو مقدمهء الف و ب اينكه امور عدمى به نحوى موجودند .