الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
29
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
در نفس حادث مىشود . آيا تصور شىء صورتى است كه در نفس حاصل مىشود كه قبلا نبود ؛ يعنى با تصور شىء چيزى بر نفس افزوده مىشود و ثانيا ، آيا ماهيت اين صورت با ماهيت شىء خارجى - ذى الصوره - يكى است . به تعبير ديگر ، آيا همانطور كه ماهيت اشيا در خارج باوجود خارجى موجود مىشوند ، در هنگام تصور اشيا نيز همان خود ماهيات اشيا هستند كه در ذهن باوجود ذهنى موجود مىشوند ؟ آيا آنچه بين تصور يك شىء و خود آن شىء مشترك است ، و همو ملاك انطباق تصور است بر شىء ، همان ماهيت شىء است ؟ به نظر اكثر حكما ، جواب سؤال فوق مثبت است . تصور كردن يك شىء يعنى حاضر شدن ماهيت آن در ذهن ، يعنى موجود شدن ماهيتش باوجود ذهنى . پس وجه مشترك ذهن و خارج همان ماهيت اشياست و وجه اختلافشان وجود آنهاست . ماهيت اشيا در ذهن و خارج يكى است ولى وجودشان فرق مىكند : در يكى وجود ذهنى است و در ديگرى خارجى . وجود خارجى منشأ آثارى است كه از ماهيت انتظار داريم و وجود ذهنى منشأ چنين آثارى نيست . از اينرو ، هنگامى كه ماهيت آتش در خارج موجود است مىسوزاند ولى همين ماهيت با اينكه در ذهن موجود است نمىسوزاند . به عبارت دقيقتر ، هرماهيتى هم مىتواند باوجود مخصوص به خود ، كه منشأ آثار آن ماهيت است ، موجود شود و هم خود او مىتواند باوجود علم ، كه منشأ آثار آن ماهيت نيست ، موجود شود . در حالت اول ماهيت باوجود خارجى موجود شده است و در حالت دوم باوجود ذهنى . 1 - 3 : اشكال در 3 ، گفته شد كه هرماهيتى هم مىتواند باوجود مخصوص به خود ، كه منشأ آثار آن ماهيت است ، موجود شود و هم خود او مىتواند باوجود علم و ادراك ، كه منشأ آثار اين ماهيت نيست ، موجود شود . بهطور كلى مقصود از وجود خارجى در حكمت اسلامى وجودى است كه منشأ اثر است و مقصود از وجود ذهنى وجودى است كه منشأ اثر نيست . به همين دليل مىگويند كه هرگاه ماهيتى موجود شد و ديديم واجد آثارى است كه از آن متوقّع است ، اين ماهيت باوجود خارجى موجود شده است و هرگاه اين ماهيت موجود شد ولى واجد آثارى كه از آن انتظار مىرود نبود ، اين ماهيت باوجود ذهنى موجود شده است . ممكن است اشكال شود كه اصلا وجود مساوق با منشئيت اثر است ، وجود جسم يعنى آن