الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
91
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
اطلاق اين لفظ صحيح باشد . حال وقتى مىگوييم : « وجود اصيل است » معناى آن اين است كه وجود حقيقتا موجود است ، پس ناچار لفظ « موجود » بر آن اطلاق مىشود و چنان كه گفته شد ، اطلاق اين لفظ مستلزم وجود زائد است ؛ يعنى ، بايد وجود ديگرى بهوجود اوّل منضم گردد تا مجوز اين اطلاق باشد . پس اينكه در جواب اشكال مذكور گفته شد : « وجود موجود است ولى نه با وجود زائد » سخنى است نادرست . اگر وجود موجود است ، ناگزير احتياج بهوجود زائد دارد و مفرّى از آن نيست و اگر منكر وجود زائد براى آن باشيم ، موجود نيست : انّ « الموجود » فى عرف اللغة انّما يطلق على ما له ذات معروضة للوجود و لازمه انّ الوجود غير موجود . 2 - 2 - 1 - 4 : پاسخ اشكال اولا ، دربارهء معنا و مفهوم مشتق دو رأى وجود دارد : طبق يك رأى ، معناى « مشتق » « ذات داراى مبدأ » است ولى طبق رأى ديگر - كه محققين نيز آن را پذيرفتهاند - مفهوم « مشتق » بسيط است . بنابراين رأى ، مفهوم مشتق همان مفهوم مبدأ اشتقاق است كه لا به شرط اخذ شده است ؛ يعنى ، يك مفهوم است كه وقتى آن را به شرط لا اعتبار كنيم با واژه مبدأ اشتقاق از آن تعبير مىكنيم و وقتى لا به شرط اعتبارش كنيم با واژهء مشتق . پس فرق « سفيد » با « سفيدى » ، « شور » با « شورى » و امثال ذلك تنها به اعتبار لا به شرطى و به شرط لائى است . ثانيا ، بر فرض اينكه معناى « مشتق » « ذات داراى مبدأ » باشد ، باز محذورى نيست ، زيرا اين معنا هم بر ذاتى صادق است كه فاقد مبدأ است و مبدأ از خارج به آن ضميمه مىشود و هم بر ذاتى كه خودبخود واجد مبدأ است و مبدأ خارج از آن نيست ، داخل در خود ذات و عين آن است . چراكه بنابر فرض ، مبدأ عين ذات است و هر ذاتى واجد خود است « 1 » ، پس ذات واجد مبدأ است و در نتيجه اطلاق لفظ مشتق بر چنين ذاتى بلااشكال است . به عبارت ديگر ، اگر معناى « مشتق » « ذات داراى مبدأ خارجى » بود ؛ يعنى ، در مفهوم و معناى آن قيد شده بود كه
--> ( 1 ) - مقصود از ذات در اينجا موجود فى نفسه لنفسه است . چنين موجوداتى چون لنفسه هستند پس واجد خود مىباشند ، بر خلاف موجودات فى نفسه لغيره كه واجد خود نيستند . توضيح بيشتر در مرحلهء آينده خواهد آمد .