الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي

69

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

1 : توضيح مدعا مقصود از اشتراك معنوى وجود اين است كه لفظ « وجود » در تمام موارد به يك معنا به‌كار رود نه اينكه در هر موردى معنايى غير از مورد ديگر داشته باشد . مىگوييم : « انسان موجود است ، گياه موجود است ، خورشيد موجود است ، اجتماع نقيضين موجود نيست ، اجتماع ضدين موجود نيست » و امثال ذلك ، براساس اشتراك معنوى وجود در تمام اين قضايا تنها يك مفهوم است كه محمول واقع‌شده نه مفاهيم مختلف كه صرفا در لفظ « وجود » مشترك‌اند : الوجود بمفهومه مشترك معنوىّ يحمل على ما يحمل عليه بمعنى واحد . 2 : فايدهء اين بحث اين بحث ناظر به مفهوم وجود است نه حقيقت خارجى آن ، در حالىكه بحثهاى فلسفى نظر به واقعيات خارج دارند نه مفاهيم ، طبعا جاى اين سؤال هست كه « چرا اين بحث در فلسفه مطرح شده است ؟ » جواب اينكه گاهى در فلسفه مسائلى وجود دارند كه طرح يا اثبات آنها متوقف بر بحثى مفهومى است ، از اين‌رو مقدمتا آن بحث مفهومى را مطرح مىسازند تا اولا ، زمينه براى طرح مسائل مبتنى بر آن آماده شود و ثانيا از هرگونه خلط و مغالطه پيشگيرى شود . اشتراك معنوى وجود نيز به همين منظور در فلسفه مورد بحث واقع شده است ؛ يعنى ، مسائلى در فلسفه وجود دارد كه طرح يا اثبات آنها مبتنى بر اشتراك معنوى وجود است كه ذيلا به دو نمونه از آنها اشاره مىكنيم : الف ) مىدانيم موضوع فلسفه « موجود » است و نيز مىدانيم كه ، بنابر فرض ، وحدت يك علم به وحدت موضوع آن علم است و همهء مسائل يك علم بايد بر محور يك موضوع دور بزنند و از احوال و عوارض آن سخن بگويند و الّا اينكه آن را يك علم دانسته‌ايم بىمعناست . حال اگر مفهوم وجود مفهومى واحد نباشد ، موضوع فلسفه واحد و طبعا فلسفه علمى واحد ،