الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي

61

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

غيره ، كقولنا : « انّ العلّة موجودة » ، فانّ العلّة ، و ان كانت اخصّ من الموجود ، لكنّ العليّة ليست حيثيّة خارجة من الموجوديّة العامّة و الّا لبطلت . و امثال هذه المسائل مع ما يقابلها تعود الى قضايا مردّدة المحمول تساوى اطراف الترديد فيها الموجوديّة العامّة ، كقولنا : « كلّ موجود امّا بالفعل او بالقوّة » . فاكثر المسائل فى الفلسفة جارية على التقسيم ، كتقسيم الموجود الى واجب و ممكن و تقسيم الممكن الى جوهر و عرض و تقسيم الجوهر الى مجرّد و مادّى و تقسيم المجرّد الى عقل و نفس و على هذا القياس . 1 - 2 - 6 : اشكال بيشك ، تعدادى از مسائل فلسفه ، به نحوى كه توضيح داده شد ، به تقسيمات « موجود » باز مىگردند ولى اين مطلب حتى در مورد مسائلى كه از محمولات اخص بحث مىكنند نيز كليت ندارد ؛ مثلا ، در مواردى كه در فلسفه دربارهء خواص هر قسم بحث مىشود ، نه دربارهء اقسام آن ، اين مدعا صحيح نيست . وقتى ثابت مىكنيم علتى وجود دارد و معلولى وجود دارد ، در واقع ، موجود را تقسيم كرده‌ايم : « الموجود اما علة او معلول » و نيز وقتى علت فاعلى و غايى و صورى و مادى ثابت مىشوند ، در حقيقت ، موجود تقسيم شده است ولى بررسى و اثبات خواص هر قسم ، مانند اثبات اينكه « علت فاعلى از معلول اقواست » يا اثبات اينكه « علت فاعلى محال است علت فاعلى هم باشد » ، ديگر به تقسيمات « موجود » باز نمىگردد . پس اين سخن كه همهء مسائل فلسفى كه محمول آنها اخص از موجود است به تقسيمات « موجود » باز مىگردند درست نيست . ممكن است پاسخ دهند كه اثبات خاصيتى براى يك قسم به اثبات وجود آن خاصيت باز مىگردد و اثبات وجود يك شىء به اثبات يك قسم جديد براى موجود باز مىگردد ، پس اثبات خواص اقسام نيز به تقسيمات « موجود » باز مىگردد ؛ ولى اين پاسخ صحيح نيست ، زيرا مستلزم آن است كه مسائل همهء علوم به هليات بسيطه بازگردند و طبعا از مسائل فلسفهء اولى به‌شمار آيند . 3 - 6 : فرع سوم - مسائل فلسفى به نحو عكس الحمل‌اند از آنچه گفته شد ، دانستيم كه موضوع فلسفه و نيز موضوع مسائل فلسفه « موجود » است و محمولات آن ساير معقولات ثانيه فلسفى . ولى در كتب فلسفى ، ساير معقولات فلسفى