الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
55
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
مقدمهء اول اين احكام اعم از موجود نيستند و طبق مقدمهء دوم اخص نيز نيستند ، پس مساوى موجودند و هو المطلوب . 1 - 3 - 5 : اشكال و جواب اشكال : در بين احوال كلى موجود محمولاتى هست كه قطعا اخص از موجودند ، مثل حادث ، معلول ، كثير . خداوند موجود است ولى نه حادث است نه معلول و نه كثير . پس شمول مفهوم موجود از شمول سه مفهوم مذكور بيشتر است ، زيرا مفهوم موجود شامل خداوند مىشود ولى اين سه مفهوم هيچيك بر خداوند صدق نمىكنند . جواب : احوال كليه موجود دو دستهاند : دستهء اول احوال و محمولاتى كه مساوى موجودند ؛ مثل فعليت مطلق ، وحدت مطلق و خارجيت مطلق ؛ و دستهء دوم احوال و محمولاتى كه اخص از موجودند ، مثل حادث و معلول و كثير . اين محمولات در واقع خود بتنهايى عرض ذاتى وجود نيستند ، بلكه هريك با مقابلش مجموعا يك عرض ذاتى وجود به حساب مىآيند ؛ يعنى ، عرض ذاتى حقيقى به اين شكل است : « اما حادث أو قديم » ، « اما معلول أو علّة » « امّا واحد أو كثير » و به همين ترتيب است در ساير احوال اخص . معناى اين سخن اين است كه در مورد دستهء اول - احوال كليه مساوى موجود - قضيه فلسفى قضيهء حمليه است : « الموجود من حيث هو موجود واحد » ، « الموجود من حيث هو موجود خارجى » ، « الموجود من حيث هو موجود بالفعل » و در مورد دستهء دوم شرطيهء منفصله است : « الموجود من حيث هو موجود اما حادث او قديم » ، « الموجود من حيث هو موجود اما معلول او علة » « الموجود من حيث هو موجود اما واحد او كثير » . در اين قضايا ، موضوع موجود » است و محمول حقيقى مجموع « اما حداث او قديم » يا « اما معلول او علة » و يا « اما واحد أو كثير » ، نه يكى از دو شق ترديد بتنهايى . پس عرض ذاتى موجود ، يا احوال كليهء موجود ، در اين قضايا نيز مجموع دو شق ترديد است نه يك شق بتنهايى . بنابراين ، اينكه هريك از علت ، معلول ، حادث ، قديم ، واحد ، كثير و امثال آنها را به تنهايى عرض ذاتى موجود بناميم و هركدام را بتنهايى از احوال كلى موجود به حساب آوريم در واقع تسامح در بيان است . آنچه عرض ذاتى موجود است و از احوال كلى موجود به حساب مىآيد مجموع دو مفهوم متقابل است كه مردّدا محمول منفصلهء حقيقيهاى واقع مىشوند كه موضوع آن مفهوم موجود است .