السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

70

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

تعين پيدا نمىكند ، و سؤال اين‌كه چرا اين شد و آن نشد تمام نمىشود ، و مىدانيم كه ميان تساوى طرفين و تعين يكى از دو طرف وجود و عدم ، واسطه‌اى نيست ، اين‌كه بگوييم وجود يك كمى وضعش بهتر شده و رجحانى پيدا كرده مطلبى نيست كه كسى بپذيرد . اگر 999 مقدمه انجام شود و تنها يك مقدمه ديگر مانده باشد باز هم ماهيت درحدّ تساوى مىباشد . و همين معنا دليل اين است كه علت هنوز عليتش تتميم و تكميل نشده است . خلاصه اين‌كه ترجيح يكى از دو طرف وجود و عدم ، به اين است كه علت وجود معلول را ايجاب نموده وجودش را متعين سازد و ديگر عدمش ممكن نباشد و يا اين‌كه عدمش را ضرورى كرده وجودش ممكن نباشد . و بنا به آنچه گفته شد هر ممكن الوجودى تا واجب نشود موجود نمىشود . پايان اين بحث وجوبى كه گفتيم وجوبى است كه از طرف علت به ممكن مىرسد و وجوب سابق خوانده مىشود . ممكن الوجود ضرورت و وجوب ديگرى هم دارد كه پس از تحقق وجود يا عدم پيدا مىشود كه ضرورت لاحق يا به شرط محمول خوانده مىشود . يعنى اين شىء خاص در فرض وجود موجود است و همين طور در زمان عدم معدوم است . وجوب سابق اين بود كه تا علت ، وجود شىء را ضرورى نكند موجود نمىشود ، وجوب لاحق اين است كه وقتى ممكن ، موجود است در آن ظرف زمانى وجود ، ديگر جاى عدم نيست و گرنه اجتماع نقيضين مىشود . فصل ششم : معانى امكان امكانى كه اين‌جا مورد نظر است - چنان‌كه از كلمات گذشته به دست مىآمد - همان عدم ضرورت وجود و عدم براى ماهيت است يعنى وقتى ماهيت را بنفسه در