السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

67

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

همين سه قسم در امتناع هم جارى است : امتناع بالذات مثل محالات بالذات چون شريك خدا و اجتماع نقيضين . امتناع بالغير مثل وجود معلول كه به خاطر عدم علتش ممتنع مىشود ، و يا عدم معلول كه به خاطر وجود علت ممتنع مىشود . امتناع بالقياس الى الغير مثل وجود يكى از دو متضايف در قياس با عدم ديگرى ، و يا عدم يكى در قياس با وجود ديگرى ، مثلًا بالا بودن سقف نسبت به ما ، اگر « پايين بودن ما نسبت به آن » نباشد ، ممتنع مىباشد و يا برعكس يعنى امكان ندارد كه سقف بالاى سر ما باشد ولى ما زير آن نباشيم . امكان بالذات مثل ماهيات امكانى كه در ذات خود امكان داشته ضرورت هيچ يك از وجود و عدم را ندارند ( مثل انسان ) . و امكان بالقياس الى الغير مثل اين‌كه اگر دو واجب‌الوجود در عالم فرض كنيم حتماً يكى در قياس به ديگرى ممكن خواهد بود ، زيرا هيچ‌گونه نياز به يكديگر و يا تأثير روى ديگرى ندارند ، چون هر دو واجبند و بىنياز . هيچ يك معلول ديگرى نيستند و هر دو هم معلول علت سومى نمىباشند . امكان بالغير هم چنان‌كه گفتيم محال است ، زيرا جاى سؤال است كه اگر بالغير ممكن است ، پس بالذات چيست ؟ اگر بالذات واجب يا ممتنع است كه محال است شىء ديگرى ، امتناع يا وجوب ذاتيش را بر طرف ساخته ممكنش نمايد ! و اگر بالذات ممكن است كه امكان را از خودش دارد ، غير ، چه‌كاره است ؟ ! دو تا امكان هم كه معنا ندارد ، مگر تساوى و يك‌سانى دو مرتبه مىشود ؟ فصل سوم : ماهيت واجب الوجود همان وجود است واجب الوجود ماهيتش همان وجود اوست و ماهيتى ندارد ، زيرا اگر غير از وجود مخصوصش ماهيتى داشته باشد ، مانند همهء ماهيات ديگر ، وجودش زايد و عارض بر ماهيت او مىباشد و مىدانيم هر چيز عارضى نياز به علت خواهد داشت و در نتيجه وجود او معلول خواهد بود . حالا علتش چيست ؟ از دو حال بيرون نيست يا ماهيت و