السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

64

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

موضوع خود - شخص عالم - نيز صفت جهل را كه نوعى عدم همراه و مقارن اوست ، بر طرف ساخته عالمش مىكند . قدرت نيز همين طور است ، همانطور كه از ماهيت خويش عدم را طرد مىكند از موضوعش ( شخص قادر ) نيز عجز را كه نوعى عدم مقارن است كه همراه شخص است بر طرف مىسازد . دليل اين كه اين نوع وجود هم داريم ، وجود اعراض خارجى است . همهء عرض‌هاى خارجى اين طورند كه هم از ماهيت خويش طرد عدم كرده آن را تحقق مىبخشند و هم از موضوع خويش طرد يك نوع عدم مىكنند ، مثلًا وجود سفيدى ديوار هم عدم سفيدى را به وجود مبدل مىسازد و هم ديوار ، را موصوف به سفيدى مىكند . وجود صورت نوعى جوهرى - مانند نفس نباتى درخت يا نفس درّاك انسان و همه صورت‌هاى فلسفى جوهرى - نيز همين طور است . هم صورت مزبور را تحقق مىبخشد و هم ماده و هيولاى صورت مزبور را كه به تنهايى نمىتواند موجود شود تكميل مىكند و نقص خويش را بر طرف مىسازد . اين طرد عدم از غير ، موجب شده كه اين گونه وجودها را وجود « لغيره » و يا « نعتى » و « توصيفى » بخوانند . در برابر وجودى كه فقط طرد عدم از خود مىكند مثل وجود انواع تام جوهرى چون وجود انسان و فلان درخت و فلان حيوان . و اين وجود را وجود « لنفسه » مىنامند . بسيارى از فلاسفه وجود لنفسه را به دو قسم : وجود بنفسه و بغيره تقسيم كرده و گفته‌اند : بنفسه آن است كه وجودش همانطور كه در خود و براى خود است . از خود نيز باشد . و وجود بغيره آن است كه وجودش از ديگرى مىباشد . ليكن اين تقسيم در حقيقت مربوط به بحث علت و معلول است و از بحث در نوع وجود خارج مىباشد و در محل خود از آن بحث خواهيم كرد .