السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
59
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
نوع مغايرتى ميان صورتهاى ذهنى و واقعيتهاى خارجى مىباشد ، و لازمهء اين مغايرت همان سفسطه است و چون مىدانيم كه سفسطه نيست و علم ما يكسره باطل و غير واقعى نيست پس علوم بايد بر اساسى استوار شوند كه بدون مغايرت با خارج باشد . يعنى ادراك ذهنى حتماً يك وجود غير مادى و مطابق با واقع است . ( در متن اشكال نيز دريافت واقعيتهاى خارجى به اين طور تضمين شده كه با كمك حس مقياس خودمان خصوصيات خارجى شىء را دريافت مىكنيم ، پس بالاخره واقعيت دريافت مىشود ، همان دريافت و ديدن نهايى ، علم است ) . اشكال هفتم : اعتقاد وجود ذهنى مستلزم اين است كه يك شىء هم كلى باشد و هم جزئى ! و اين مسلماً امكان ندارد . توضيح اينكه وقتى ماهيت انسان را مثلًا تصور مىكنيم از اين جهت كه قابل تطبيق بر افراد زيادى است مسلماً كلى است ، ولى از اين جهت كه قائم به نفس و ذهن يك فرد انسان است و به طور يك صورت خاص مشخص ذهنى و متميز از ساير صور ذهنى خود شخص و متميز از همان مفهوم متصور در ذهن يك انسان ديگر ، تحقق دارد جزئى است . جواب اين هم روشن است چون جهات صورت ذهنى مزبور مختلف است . صورت مزبور از اين جهت كه در قياس به خارج و واقعيت خارجى آن ، يك وجود ذهنى و ادراكى علمى است و از اين جهت نظر به وجود و شخصيت خود صورت نداريم يك مفهوم كلى مىباشد كه قابل الصدق بر افراد زيادى است . ولى از اين جهت كه يك كيفيتى نفسانى و صورتى قائم به ذهن - مثل سفيدى قائم به گچ - است يك وجود جزئى است .