السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
51
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
جوهريت و عرضيت چندان اشكالى ندارد . تباين ذاتى ميان مقولات ذاتى است ( جوهر و كم و كيف و . . . ) كه بعداً به تفصيل ذكر خواهد شد . عنوان عرض ، خود يكى از مقولات نيست ، عرض ، عنوانى است انتزاعى ، از نُه مقوله غير از جوهر . عرض يعنى چيزى كه قائم به موضوع باشد ، و اين معنا مىتواند شامل جوهر ، ذهنى ( صورت ذهنى جوهر مثل انسان ) نيز باشد . تعريف جوهر اين است ماهيتى كه وقتى در خارج موجود مىشود قائم به موضوع نيست ، و اما در ذهن ممكن است قائم به موضوع باشد . بنابراين اشكال مهم ، اشكال دوم است يعنى ورود يك ماهيت تحت دو مقوله مباين . هم جوهر باشد و هم كيف ، و يا كم و كيف ، يا دو نوع مباين از يك مقوله : هم كيف محسوس باشد و هم كيف نفسانى . با توجه به اشكالات وجود ذهنى ، عدهاى ناچار شده اصل وجود ذهنى را به كلى انكار كرده گفتهاند : علم چيزى جز اضافه نفس به خارج نيست ، ماهيت ، يك مقوله بيشتر ندارد و آن هم همان مقولهاى است كه شامل وجود خارجىاش مىشده است ، در نفس و ذهن ، چيزى نيست كه مشمول مقولهاى باشد . پيش از اين اشكال اين عقيده را گفتيم كه لازمهء اين عقيده سوفسطىگرى است . ( به علاوه اينكه از نظر روانى هنگام علم ، چيزى را در خود مىيابيم ) . برخى ديگر گفتند : ماهيات در ذهن نمىآيند و فقط شبح و سايهاى از آنها در ذهن مىآيد كه كاملًا با خود ماهيت تباين دارد ، خود ماهيت ، فى المثل جوهر است ، ولى شبح و سايهء آن فقط يك كيف نفسانى است . اشكال اين عقيده را نيز پيش از اين گفتيم كه انسداد باب علم شده موجب سفسطه مىگردد . محققانى كه معتقد به وجود ذهنى هستند در مقام حل اشكال برآمده و راهحلهايى ارائه دادهاند . از آن جمله گفتهاند : در مسئله وجود ذهنى بايد گفت ما دو چيز داريم ، علم و معلوم : ماهيتى كه طبق ادلهء ذهنى ، بنفسه در ذهن جاى گرفته است ، ماهيت