السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
49
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
هم اين بود كه ماهيات غير از وجود خارجى يك وجود ذهنى دارند . ممتنعات ( مثل اجتماع نقيضين و . . . ) كه ماهيت و ذاتى ندارند . و فقط عقل ، مفهومى را براى يك شىء باطل الذاتى چون شريك خدا و اجتماع نقيضين و . . . خلق مىكند و بنابراين مثالهاى مزبور از بحث ما خارجند . ولى توجه داشته باشيد كه به هر حال اين مفهومى كه عقل خلق كرده است در يك جايى ثبوت دارد ( اگر هيچ گونه ثبوتى نداشت حكمى برايش ثابت نمىشد و اساساً خلق عقل هم نا مفهوم بود ، چيزى كه هيچ نشد چه خلقى و چه مخلوقى ؟ ) و چون ثبوت مزبور در خارج نيست پس در جايى ديگر است كه ذهن ناميده مىشود . 2 . چيزهايى كه كليت دارند تصور مىكنيم ، مثلًا انسان كلى و حيوان كلى و . . . مىدانيم كه تصور يك نوع اشارهء عقلى است و اشاره بدون مشاراليه تحقق نمىيابد و چون مشار اليه مزبور كلى است و بدين جهت در خارج وجود ندارد حتماً در جايى ديگر است كه ما ذهن مىناميم . 3 . مىتوانيم هر حقيقتى را به طور صرف الحقيقه و محض و خالص تصور كنيم مثل تصور اصل سفيدى بدون هر گونه قيد و اضافه و خصوصيت . . . ، انسان و يا هر چيز ديگر را همين طور مىتوانيم تصور كنيم . و مىدانيم كه صرف و محض هر حقيقتى تكرار و تعدد ندارد ، و وحدتى جمعى دارد ، يعنى يك حقيقت است كه شامل همه افرادى كه حقيقت در آنها وجود دارد مىشود . خوب ، صرف الحقيقه و محض هر طبيعت و حقيقتى ، بدون هيچ گونه قيد و اضافهاى ، در خارج كه نيست ، پس حتماً در جاى ديگرى است كه ما آن را ذهن مىناميم . مطلبى به عنوان تكميل بحث اشكالاتى بر وجود ذهنى ماهيات ( حصول بنفسه ماهيات در ذهن ) شده است : 1 . عقيده وجود ذهنى ماهيات ، مستلزم اين است كه يك چيز هم جوهر باشد و هم