السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

38

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

است . وجود و وحدت و . . . هم همين طور . « حسن » انسان است و گاهى زنده است و گاهى مرده ، موجود است و يا معدوم ، پس وجود و عدم و وحدت و كثرت و . . . در حد و ذات « حسن » مأخوذ نشده‌اند . وجود به ذاته تحقق و ثبوت دارد و اصل هر ثبوتى است ، ماهيت به وسيله وجود ثبوت و تحقق دارد ، ولى در ذات ماهوى افراد دخالت دارد ، مفاهيم اعتبارى مزبور به وسيله وجود نوعى تحصل و ثبوت دارند ، ليكن نه بالذات ثبوت دارند و نه در ذات افراد دخالت دارند . جامع هر سه گونه ثبوت را ، ثبوت نفس الامرى اصطلاح كرده‌اند ، « نفس الامر » يعنى واقع يك چيز . هر چه كه هست و هرطور كه هست . صدق و كذب هر قضيه‌اى را هم با نفس الامر مىسنجند . برخى قضايا موضوع خارجى و حكم خارجى دارند ، مثل : « خداوند موجود است » يا « مردم شهر همگى بيرون رفتند » يا « انسان بالقوه خندان است » ، صادق بودن اين قضايا با مطابقتشان با خارج است . و برخى قضايا موضوعشان ذهنى است ، خواه حكم خارجى داشته باشند و يا حكمشان هم ذهنى باشد مثل : « هر كلى يا ذاتى است يا عرضى » . و « انسان نوع است » . صادق بودن اين قضايا به اين است كه با ذهن تطبيق كند ، چون ظرف ثبوت اين قضايا ، ذهن مىباشد . در يك كلمه ، صادق بودن اين قضايا به اين است كه با « نفس الامر » مطابق باشند . ثبوت نفس الامرى به طور مطلق اعم از ثبوت ذهنى و خارجى است . و اصطلاح « نفس الامر » در فلسفه به همين معناست . بعضى گفته‌اند « 1 » اصطلاح نفس الامر به معناى عقل مجرد است كه وجودى فوق مادى است و عقل كلى ناميده مىشود ، در برابر عقل‌هاى انسان‌ها كه عقول جزئى نام

--> ( 1 ) . خواجه نصير طوسى اين عقيده را دارد