السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

349

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

حركت ، طول گياه يك سانتىمتر است ، و در پايان حركت صد سانتىمتر . در اين صورت مبدأ حركت ، طول يك سانتىمترى و منتهاى حركت ، طول صد سانتىمترى ، و مسافت حركت ، ميان اين دو حدّ است . جسم مورد نظر در اين حركت ، در كميت خودش حركت مىكند ، يعنى هر « آن » و هرلحظه داراى كميت ويژه‌اى است ، و بلافاصله آن كميت را از دست مىدهد و كميت ديگرى به خود مىگيرد . پس در اين مثال مسافت حركت ، يعنى مجرا و كانال حركت و آن چيزى كه متحرك آن را مىپيمايد ، همان مقولهء كميت است . تفاوت ميان جسمى كه رشد مىكند ، يعنى حركت كمّى دارد ، با جسمى كه رشد نمىكند ، يعنى حركت كمّى ندارد ، در آن است كه جسم دوم با گذشت زمان كميتش تغيير نمىكند ، يعنى همواره يك فرد و يك نوع از مقولهء كميت را واجد است ، و همان را در خود نگه مىدارد ؛ اما جسم نخست يك فرد خاص از كميت را در خود نگه نمىدارد ، بلكه همواره فردى از كميت را از دست مىدهد و فرد ديگرى را به دست مىآورد . مثال ديگر : مثال روشن‌تر براى مسافت حركت ، حركت مكانى است . وقتى جسم از مكان « الف » به مكان « ب » حركت مىكند ، و يك فاصلهء يك مترى را در يك دقيقه طى مىكند ، متحرك در هرلحظه و هر « آن » در مكان خاصى قرار دارد ، و نسبت مكانى خاصى را واجد مىگردد ؛ يعنى أين آن همواره تغيير مىكند ، و در هر « آن » در نقطه‌اى قرار دارد و نسبت مكانى خاصى ( أين خاصى ) را به خود مىگيرد . بنابراين ، چيزى كه حركت درش واقع مىشود ، و مسافت حركت است ، در واقع همان مقولهء أين است . در حركت كيفى نيز قضيه از همين قرار است . وقتى رنگ سيب از سبزى به سرخى مىگرايد ، مسافت حركت همان رنگ است كه يك نوع كيف است . و وقتى حرارت شىء از صفر به صد مىرسد ، مسافت حركت همان كيف ملموس است . و هم‌چنين هرگاه جسمى به دور خود مىچرخد ، و دائما وضع خاصى را واجد مىشود ، مسافت حركتش همان مقولهء وضع است . و نهايتا در جايى كه شىء حركت جوهرى دارد ، و در ذاتش تحول روى مىدهد ، مسافت حركت همان جوهر شىء است ؛ مانند خاك كه نبات مىشود ، و آن‌گاه حيوان و سپس انسان مىگردد . در اين‌جا مسافت حركت مقولهء جوهر است . اگر كمى بيشتر دقت كنيم ، به اين نتيجه