السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

346

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

تقسيم مىشوند : يك دسته مفاهيم و محمول‌هايى است كه « خارج محمول » ناميده مىشوند ، و دستهء دوم مفاهيمى است كه « محمول بالضميمه » مىباشند . به طور كلى آن دسته از مفاهيم عرضى كه مبادى آنها داراى مابازاى مستقلى در خارج نيستند ، و وجود منحاز و فى نفسه‌اى در خارج ندارند ، بلكه تنها در اثر تحليل‌هاى ذهنى و مقايسهء اشياى خارجى با يكديگر از اشياء انتزاع و بر آنها حمل مىشوند ، « خارج محمول » ناميده مىشوند . و در مقابل ، آن دسته از مفاهيم عرضى كه مبادى آنها واجد مابازاى مستقل و وجود منحاز و فى نفسه‌اى هستند كه در خارج عارض بر موضوعاتشان مىشوند ، « محمول بالضميمه » ناميده مىشوند . و به ديگر سخن : اگر مفهوم عرضى به گونه‌اى باشد كه انتزاع آن از موضوع و حملش بر آن نيازمند آن باشد كه چيزى بر وجود موضوعش افزوده ، و وجودى به آن ضميمه شود - كه طبعا اين وجود يك وجود لغيره خواهد بود - آن را محمول بالضميمه مىنامند ؛ مانند عالم و شجاع نسبت به انسان . عالم و شجاع تنها در صورتى از انسان انتزاع و بر آن حمل مىشود كه وجود علم و وجود شجاعت - كه دو وجود لغيره است - بر انسان عارض و به آن ضميمه گردد ؛ و تا اين انضمام صورت نپذيرد ، نمىتوان اين مفاهيم را بر انسان حمل كرد . اما اگر مفهوم عرضى اين‌گونه نبود ، و همان ذات موضوع براى انتزاع و حمل آن مفهوم بر آن كفايت كند ، آن مفهوم عرضى « خارج محمول » ناميده مىشود ، يعنى مفهومى است كه از ذات موضوع استخراج شده و بر آن حمل مىگردد ؛ مانند آن‌جا كه مىگوييم : « عدد چهار زوج است » و يا « انسان ممكن است » . و به بيان سوم : وقتى محمولى بر موضوعى حمل مىشود دو حالت متصور است : حالت اول : اين‌كه محمول واقعيتى جدا از واقعيت موضوع ندارد ، يعنى در خارج هيچ نوع دوگانگى و كثرتى ميان موضوع و محمول برقرار نيست ، و اين ذهن است كه با قدرت تجزيه و تحليلى كه دارد از يك واقعيت ، مفاهيم گوناگونى را انتزاع كرده و بر آن حمل مىكند . مانند قضيهء : انسان ممكن است ، يا انسان معلول است ، يا انسان واحد است ، امكان ، معلوليت و وحدت ، هيچ‌كدام واقعيت جدا از واقعيت انسان ندارند ، يعنى داراى مابازاى خارجى نيستند ، بلكه فقط منشأ انتزاع دارند . و به بيان ديگر : خود يك مرتبهء وجودى در خارج ندارند . اين دسته از محمولات را