السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
329
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
است و نه پذيرش خارجى چيز . قدرت متكلمان در تعريف قدرت آوردهاند : « قدرت عبارت است از آنچه با آن ، فعل و ترك هردو صحيح و ممكن مىباشد . » يعنى نسبت قدرت به فعل و ترك مساوى است ، و با هردو نسبت امكانى دارد . اين تعريف اگرچه در مورد برخى قدرتها ( قدرت در حيوان ) درست است ، اما در مورد برخى ديگر از قدرتها ( قدرت واجب تعالى و مجردات تامه ) صحيح نيست . توضيح اينكه : قدرت ، همان قوهء فاعلى ، و به تعبير ديگر ، علت فاعليى است كه با علم و اراده عجين مىباشد . و علت فاعلى دو صورت دارد : گاهى علت فاعلى ، علت ناقصه است و به تنهايى براى صدور فعل كفايت نمىكند ، بلكه نيازمند انضمام امور ديگر و فراهم شدن شرايط و زمينههاى خاصى است تا عليتش را تام كند و صدور فعل از آن را واجب و ضرورى سازد . قدرت در مورد حيوان ، اينچنين است ؛ و در اين موارد مىتوان گفت : نسبت فاعل به فعل و ترك يك نسبت امكانى است ؛ و در نتيجه قدرت در اين موارد عبارت است از « ما يصح معه الفعل و الترك » . اما گاهى علت فاعلى ، علت تامه است ؛ و فاعل براى صدور فعل نياز به انضمام هيچ ضميمهاى ندارد ؛ و اگر هم شروطى معتبر باشد ، اين شروط متمم قابليت قابل است ، نه فاعليت فاعل ، بر خلاف قسم پيشين . در اين موارد نسبت فاعل به فعل و ترك يكسان نيست ؛ بلكه نسبتش به فعل ، ضرورت و وجوب است ، و نسبتش به فاعل امتناع مىباشد . در اين مورد ديگر نمىتوان گفت : « القدرة ما يصح معه الفعل و الترك » ؛ بلكه بايد گفت : « القدرة ما يجب معه الفعل و يمتنع معه الترك » . و قدرت در واجب تعال و نيز مجردات تامه از اين قبيل است . قدرت حيوان قوهء فاعلى در صورتى كه با علم و اراده توأم باشد ، « قدرت حيوان » ناميده مىشود ؛ و اين قدرت ، علت ناقصه است ، و بايد شرايط و زمينههاى خاصى فراهم شود ، تا علت تامه گردد ، و در نتيجه صدور فعل از آن واجب و ضرورى شود ؛ مثلا نويسندهاى كه علت فاعلى نوشتن است ، در صورتى فاعليتش براى نوشتن تام مىشود كه كاغذى در برابر وى ، و قلم مناسبى در دستش باشد ، و نسبت مكانى خاصى ميان دست و قلم و كاغذ برقرار شود . در اين صورت است كه اگر ارادهء نوشتن