السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
321
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
كار نيست . البته بايد توجه داشت كه در اينجا ، اجمال به معناى ابهام و عدم وضوح و روشنى نيست ، آنگونه كه در مورد فاعل بالرضا بيان مىشود ، بلكه اجمال در اينجا به معناى بساطت است . بنابراين ، علم اجمالى به اشياء در فاعل بالتجلى عبارت است از : كشف تفصيلى اشياء ، اما بدون تمييز آنها از يكديگر ، به نحوى كه موجب كثرت در علم ، و در نتيجه كثرت در ذات عالم گردد . صدر المتألهين و پيروان وى گفتهاند : نفس مجرد انسان نسبت به كمالات ثانوى خويش ، فاعل بالعناية است ؛ چرا كه نفس مجرد انسانى صورت اخير نوع خودش است ، و از اينرو در عين بساطتى كه دارد ، مبدأ همهء كمالات ثانوى خود مىباشد ؛ و چون خودش به وجودآورندهء اين كمالات است ، در مرتبهء ذات ، واجد آنها مىباشد ؛ و در نتيجه علم حضورى او به ذاتش علم به تفاصيل كمالات آن نيز مىباشد ، اگرچه برخى از آنها متمايز از برخى نيست ، به گونهاى كه با بساطت نفس ، منافات داشته باشد ، و موجب كثرت در آن گردد . فاعل بالتسخير فلاسفهء اسلامى با توجه به اينكه گاهى دو فاعل در طول يكديگر در انجام كارى مؤثر هستند و فاعل بعيد ، كار را به وسيلهء فاعل قريب انجام مىدهد ، نوعى از فاعليت را به نام « فاعل بالتسخير » اثبات كردهاند ، به عنوان مثال قواى طبيعى ، نباتى و حيوانى انسان در كارهايشان مسخر نفس انسانى هستند . گوارش غذا ، ضربان قلب ، حركتهاى دست و پا و امورى مانند آنكه به وسيلهء قواى بدنى ، اما تحت تسلط و تدبير نفس ، صورت مىپذيرد ، همه نمونههايى از فعل تسخيرى هستند . فلاسفه همچنين گفتهاند : تمام علتهاى فاعلىاى كه در عالم وجود دارد ، فاعل تسخيرى هستند ؛ چرا كه همه تحت تسخير و سلطهء خداى متعال مىباشند . البته اين مطلب مبتنى بر آن است كه افاضه و ايجاد را منحصر در خداى متعال ندانيم ، و معتقد باشيم در عالم علتهايى در طول يكديگر وجود دارند كه در رأس آنها واجب تعالى است . اما بنابر نظر دقيقتر ، كه افاضه و ايجاد را منحصر در واجب تعالى مىداند ، و او را تنها موجودى به شمار مىآورد كه داراى تأثير است ( لا مؤثر فى الوجود الّا اللّه ) ، ديگر در هستى علل فاعلىاى وجود نخواهد داشت ، تا تحت تسخير خداوند باشند .