السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
319
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
ماهگرفتگى در يك تاريخ معين . اين علم ، بر اساس محاسبات خاصى ، نه در اثر مشاهدهء حسى براى ستارهشناس حاصل مىشود ، و ممكن است مدتها قبل از وقوع اين حادثه ، ستارهشناس از وقوع آن در تاريخ خاص آگاه باشد . به چنين علمى ، علم « پيش از كثرت » نيز مىگويند . اين دسته از علم حصولى ، چون از طريق انفعال از خارج به دست نيامده است ، تابع معلوم خارجى نيز نمىباشد ، و از اينرو ، تغيير و تحول معلوم خارجى تأثيرى در بقاى آن نداشته ، و موجب تحول و دگرگون آن نخواهد شد . هرگاه علم ما به يك شىء از طريق علم به علل آن شىء باشد ، آن علم ، يك علم ثابت و به اصطلاح « كلى » خواهد بود . به دليل اينكه عليّت يك شىء براى شىء ديگر ، يك امر ثابت و زايلنشدنى است ؛ و از اينرو ، علم به عليت يك شىء براى شىء ديگر نيز ثابت و زايلنشدنى خواهد بود . پس اگر بدانيم كه « الف » علت تامهء « ب » است ؛ و نيز بدانيم كه « الف » در فلان زمان تحقق دارد ؛ از اينجا علم سومى به دست خواهيم آورد ؛ و آن علم به وقوع « ب » در آن زمان معين است ؛ و اين علم ، يك علم كلى خواهد بود . غ غايت فعل و غايت فاعل غايت گاهى به فعل نسبت داده مىشود ، و گفته مىشود غايت فعل چيست ؟ و گاهى به فاعل نسبت داده مىشود و گفته مىشود غايت فاعل چيست . اگر به فعل نسبت داده شود ، معنايش اين است كه آن فعل متوجه به سوى چيزى است كه آن چيز ، كمال آن فعل محسوب مىشود . به عبارت ديگر آن فعل طبعا و ذاتا به سويى روان است ، و جهتدار است ؛ و آن سوى و آن جهت ، متمم و مكمّل وجود آن فعل است ؛ مثلا درخت كه حركت و رشد مىكند ، به سويى مىرود و متوجه به سويى است كه آن سوى و آن جهت ، كمال و فعليّت ما بالقوّهء درخت محسوب مىگردد . و اگر احيانا موجود ديگرى از آن منتفع گردد ، بدانجهت است كه كمال آن درخت به اين است كه به آن موجود ديگر متحوّل گردد ؛ يعنى تبدّل به آن موجود ديگر در مسير حركت آن درخت واقع است ، و الّا صرف اينكه موجود ديگرى از آن منتفع گردد ، بدون آنكه آن درخت در مسير طبيعى خود متوجّه به سوى جذب شدن در موجود ديگر و متحوّل شدن به آن باشد ، غايت آن درخت محسوب نمىگردد .