السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
317
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
در محيط خاصى مشاهده مىكند . اما اگر بخواهد همان شىء را تخيل كند مىتواند آن را به تنهايى پيش نظر خود مجسم سازد ، بدون آنكه آن را در وضع و جهت و مكان خاص ملاحظه نمايد . 3 . ادراك حسى مشروط به تماس و ارتباط اندامهاى حسى و قواى حاسه با خارج است و پس از قطع ارتباط با خارج و فاصلهء كوتاهى ( مثلا يكدهم ثانيه ) از بين مىرود ، اما ادراك خيالى در بقاى خود نيازى به تداوم ارتباط با خارج ندارد ، و از اينرو ، ادراك حسى بيرون از اختيار شخص ادراككننده است ؛ مثلا آدمى معمولا نمىتواند چهرهء كسى را كه حضور ندارد ، ببيند ، يا سخنش را بشنود ، يا بوى گلى را كه موجود نيست استشمام نمايد ، اما همهء اينها را هرگاه بخواهد با ميل و اراده خود مىتواند با استمداد از قوهء خيال تصور نمايد . علم حصولى و علم حضورى علم ما به يك شىء از دو حال بيرون نيست : يا علم به ماهيت آن شىء است و يا علم به وجود آن شىء . به ديگر سخن : وقتى ما به يك شىء علم پيدا مىكنيم ، آن شىء نزد ما ، يعنى نزد عالم ، حاصل مىگردد ، و از طرفى مىدانيم : در هرشىء دو جنبه و حيثيت وجود دارد : يكى حيثيت ماهيت و ديگرى حيثيت وجود . حال مىگوييم : آنچه از يك شىء هنگام علم به آن ، نزد ما حاصل مىگردد ، يا ماهيت آن شىء است بدون وجود خارجى آن ، و يا وجود خارجى آن است . در صورت نخست علم به آن شىء « حصولى » است ؛ و در صورت دوم علم ما به آن شىء ، « حضورى » مىباشد . آنچه در بحث وجود ذهنى به اثبات مىرسد ، در حقيقت همان علم حصولى ما به اشياء است . در آنجا بيان مىشود كه علم ما به اشياء بيرون از خود ، از طريق حصول ماهيات آنها نزد ما تحقق مىيابد . ادراك من نسبت به سفيدى اين كاغذ به معناى حصول ماهيت سفيدى در ذهن من است ، و همچنين ادراك من نسبت به بويى كه استشمام مىكنم ، يا حرارتى كه لمس مىكنم ، و مانند آن . پر واضح است كه هنگام رؤيت آتش ، وجود خارجى آن ، كه آثار ناريت بر آن مترتب مىشود ، نزد من حاصل نمىگردد ، و لذا اين علم هيچ گرمايى در من ايجاد نمىكند ؛ و يا هنگام تصور آب ، وجود خارجى آب ، كه آثارى از جمله رفع عطش دارد ، در اختيار من قرار نمىگيرد ، بلكه من تنها واجد ماهيت آن مىشوم ، و ماهيت منهاى وجود خارجى اثرى ندارد . در برابر علم حصولى ، علم حضورى است .