السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

315

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

2 . گاهى نيز واژهء « علت » اطلاق مىگردد ، و مقصود از آن خصوص علت فاعلى است ، يعنى آنچه واقعيت و هويت معلول را افاضه مىكند . مانند آن‌جا كه گفته مىشود : ميان علت و معلول سنخيت برقرار است ؛ و يا معلول عين ربط به علت است ؛ و يا وجود علت شديدتر و قوىتر از وجود معلول است . در همهء اين موارد مقصود از علت ، علت فاعلى است ؛ يعنى آنچه حقيقت و واقعيت معلول را جعل و افاضه مىكند . علل قوام علت مادى و علت صورى را علل قوام مىنامند . ر . ك : علت داخلى و علت خارجى . علل وجود علت فاعلى و علت غايى را علل وجود مىخوانند . ر . ك : علت داخلى و علت خارجى . علم اعلى بخشى از فلسفه است كه شامل امور عامه و الهيات بالمعنى الاخص مىشود . ر . ك : فلسفه ، فلسفهء اولى و حكمت الهى . علم جزيى در مورد ادراكات حسى ، علمى كه براى ما پديد مىآيد ، همراه با تغييرات معلوم ، تغيير مىكند . فى المثل وقتى ماشينى را در حال حركت مشاهده مىكنيم ، ما آن را در هرلحظه در يك مكان مىبينيم . ابتدا آن را در نقطهء « الف » مشاهده مىكنيم ؛ يك لحظهء بعد آن را در نقطهء « ب » مىبينيم ، و يك لحظه پس از آن در نقطهء « ج » ، و به همين ترتيب . يعنى همين طور كه ماشين حركت مىكند و تغيير مكان مىدهد ، علم ما نيز همراه با تغيير آن ، تغيير مىكند ؛ علمى مىرود و علم ديگرى مىآيد . در لحظهء نخست مىگفتيم : الآن مىدانم كه ماشين در نقطهء « الف » است ؛ اما در لحظهء بعد ديگر نمىتوانيم بگوييم : الآن در لحظهء بعد ديگر نمىاتونيم بگوييم : الآن مىدانم كه ماشين در نقطهء « ب » است . علم ما به اين‌كه « ماشين در نقطهء « الف » است » ، مربوط به همان لحظه‌اى است كه ماشين در آن نقطه بود ، و اين علم نه پيش از آن و نه پس از آن ، باقى نخواهد بود ؛ بلكه بلافاصله جاى خود را به علم ديگرى مىدهد . البته اين در صورتى است كه معلوم ما متغير باشد ، اما اگر ثابت باشد ، علم ما نيز به تبع ثبات آن معلوم ، ثابت خواهد بود ؛ مانند هنگامى كه ماشين در نقطه‌اى مىايستد . هرزمان در آن نقطه ايستاده و ثابت باشد ، علم حسى ما به آن نيز ثابت خواهد بود . اين علم را « علم پس از كثرت » نيز مىنامند . علم جزيى علمى است كه از طريق انفعال از خارج در ما پديد آيد . و چون اين علم به واسطهء انفعال از خارج حاصل مىگردد ، ثبات