السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

299

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

متعددى اطلاق مىشود . آنچه در اين‌جا بيان و تعريف مىشود در واقع اصطلاح خاصى از « ذاتى » و « عرضى » است كه در منطق در باب كليات خمس ( ايساغوجى ) مطرح است . در آن‌جا گفته مىشود كه هرگاه چيزى بر چيزى حمل شود ، محمول در رابطه با موضوع دو حالت مىتواند داشته باشد : حالت اول اين‌كه : محمول جزء ذات و يا تمام ذات موضوع باشد ، به گونه‌اى كه قوام ذات موضوع به آن بوده ، و ذات موضوع با زايل شدن آن ، زايل گردد . در اين صورت گفته مىشود : محمول ، « ذاتى » موضوع است ، مثلا وقتى مىگوييم : « انسان ناطق است » ، يا « انسان جسم است » ، يا « انسان حيوان ناطق است » ، در همهء اين موارد محمول اين قضايا ذاتى موضوع خود به شمار مىرود . و حالت دوم اين‌كه : محمول جزء ذات و يا تمام ذات موضوع خود نباشد ، و جنس و يا فصل آن را تشكيل ندهد ، بلكه امرى بيرون از ذات موضوع خود باشد كه بر آن حمل شده است . محمول در اين صورت « عرضى » خوانده مىشود . در قضايايى مانند : « انسان خندان است » ، « انسان رونده است » ، « انسان ممكن است » ، « عدد چهار زوج است » محمول از امور « عرضى » براى موضوع خود به شمار مىرود ، زيرا هيچ‌يك از اين محمول‌ها تمام ذات و يا جزء ذات ماهيتى را كه موضوع قرار گرفته ، تشكيل نمىدهند ، بلكه امورى هستند بيرون از دايرهء ذات و ماهيت موضوع خود . به تعبير ديگر : آنچه را بتوان به حمل اوّلى بر ماهيتى حمل كرد ، محمول ذاتى آن ماهيت است ؛ و آنچه حملش بر ماهيت جز به صورت حمل شايع نتواند بود ، عرضى آن ماهيت است . از كلام علامهء طباطبائى قدّس سرّه دو تعريف براى ذاتى استفاده مىشود : تعريف نخست : ذاتى آن دسته از مفاهيم را گويند كه در ماهيت معتبرند ، و در حدود آن ماهيات اخذ شده‌اند . تعريف دوم : ذاتى مفهومى است كه ماهيت با زايل شدن آن ، زايل مىگردد . ممكن است توهم شود كه تعريف دوم لوازم ماهيت را نيز شامل مىشود ، مانند زوجيت براى اربعه ؛ زيرا اگر زوجيت زايل و مرتفع شود ، اربعه نيز زايل مىگردد ، چرا كه نمىشود عددى زوج نباشد ، اما اربعه باشد . اما اين اشكال وارد نيست ؛ زيرا مقصود ايشان آن است كه ذاتى ، مفهومى است كه ارتفاع آن همان ارتفاع ذات است ، و اين مطلب در مورد لوازم ماهيت صادق نيست . زيرا