السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

280

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

نمىباشد . و اين ، خود ، دو حالت دارد : يكى آن‌كه ماهيت اساسا حالّ در چيز ديگرى نباشد ، و به اصطلاح وجودش لنفسه و براى خود باشد ، نه لغيره . مانند جوهرهاى مجرد تام ، و نيز مانند ماهيت سنگ و چوب و انسان كه موجود لنفسه هستند ، و وجود ناعتى و لغيره ندارند . و دوم آن‌كه : ماهيت به گونه‌اى باشد كه در يك محل حلول مىكند ، اما محلى كه خود نيازمند به آن حالّ مىباشد . يعنى نياز و احتياج دوطرفه است ؛ هم حالّ نيازمند به محلّ است ، و هم محلّ نيازمند به حالّ مىباشد ؛ مثلا صورت جسمى ، حال در ماده و منطبع در آن است و وجودش ، وجود لغيره مىباشد . بنابراين ، ماده محلّ صورت جسمى است ، اما محلى است كه خودش نيازمند به صورت جسمى مىباشد ، و بدون آن هرگز تحقق نخواهد يافت ، زيرا ماده قوّهء محض است ، و قوهء محض بدون فعليتى كه به آن قوام دهد ، هرگز موجود نمىشود . حاصل آن‌كه جوهر بر دو قسم است : 1 . جوهرى كه وجودش لنفسه است ، و اساسا در چيز ديگرى حلول نمىكند . 2 . جوهرى كه وجودش لغيره است ، و صورت‌هاى منطبع در ماده همه از اين قبيل‌اند . ح حال گروهى از متكلمان بر آنند كه برخى از امور نه موجودند و نه معدوم ، بلكه واسطهء ميان وجود و عدم هستند . اين قبل امور نزد ايشان ، « حال » ناميده مىشود . به عقيدهء آنها ، تمام صفات انتزاعى از اين قبيلند ؛ صفاتى مانند عالم بودن ، قادر بودن و پدر بودن . وجه اين‌كه چنين صفاتى نه موجودند و نه معدوم آن است كه از طرفى فاقد ما به ازاى خارجى هستند و يك وجود مستقل از طرفين خود ندارند و لذا نمىتوان گفت كه اين صفات موجود مىباشند ، و از طرف ديگر اين صفات ، وصف براى موجود خارجى قرار مىگيرند و شىء خارجى متصف به آنها مىگردد و لذا نمىتوان آنها را معدوم دانست . حدوث و قدم در عرف عامهء مردم حدوث به معناى « تازگى » ، و قدم به معناى « كهنگى » است . اگر يك چيز نسبت به چيز ديگرى عمر كمترى داشته باشد ، آن چيز را حادث ، يعنى تازه مىخوانند ؛ و آن شىء دوم كه زمان بيشترى را اشغال كرده ، و عمرش طولانىتر است ، قديم و كهنه مىخوانند ؛ مثلا كتاب شرح منظومه