السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
240
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
مناط اختلاف و كثرت و امتياز آنها واقع شده و روى همين خاصيت است كه اعداد بالطبع در طول يكديگر قرار مىگيرند ، نه در عرض هم ، و مراتب تشكيل مىدهند ، و هرعددى مرتبهاى را اشغال مىكند كه فوق بعضى و دون بعضى ديگر است ، يعنى افراد ماهيت عدد افراد طولى است نه عرضى و البته اگر ما به الامتياز از غير سنخ ما به الاشتراك بود افراد طولى معنا نداشت ، بلكه هيچگاه كمال و نقص در افراد نوع عدد معنا نداشت . بلكه مىتوان گفت كه كمال و نقص در هيچ موردى مصداق نداشت . با ملاحظهء هرعدد خاصى معلوم مىشود خصوصيت آن عدد ، مقوم همان عدد مىباشد ؛ مثلا عدد پنج از تعداد خاصى واحد ، تشكيل شده است ، تركيب از اين تعداد خاص مقوم عدد پنج است به گونهاى كه اگر تعداد واحدها كمتر و يا بيشتر شود ، ديگر آن عدد ، عدد پنج نخواهد بود بلكه عدد ديگرى مىشود . اين خصوصيت مقوّم حقيقت عدد نيست ، زيرا در صورت نبودن آن خصوصيت ، باز عدد وجود دارد و همچنين اين خصوصيت امرى خارج از حقيقت عدد هم نيست و چنان نيست كه عدد پنج مركب از عدد و غير عدد باشد . اين است معناى امتياز تشكيكى و رجوع ما به الامتياز به ما به الاشتراك . ارباب انواع ر . ك : عقول عرضى . ازل ازل ، در لغت به معناى بدون اول و آغاز است . ازلى يعنى آنچه آغاز ندارد ، و وجودش از طرف گذشته بىابتداست . استنتاج استنتاج در جايى گفته مىشود كه ذهن از يك حكم كلى ، يك حكم جزئى نتيجه بگيرد . و به اصطلاح از كلى به جزيى پى ببرد ؛ مثلا پس از آنكه بر ما ثابت شد هرموجود طبيعى فناپذير است ، نتيجه مىگيريم كه درخت هم كه موجود طبيعى است فناپذير است ، و اگر بخواهيم ترتيب منطقى آن را بيان كنيم ، مىگوييم : « درخت موجودى طبيعى است و هرموجود طبيعى فناپذير است . پس درخت فناپذير است . » در اينجا اگر درست دقت شود معلوم مىشود كه علم به جزيى از علم به كلى زاييده شده است و مولود و نتيجهء آن به شمار مىرود . البته بايد توجه داشت كه گاهى استنتاج به معناى اعمى به كار مىرود ، و هرگونه سير عقلانى و انتقال از معلوم به مجهولى را شامل مىشود .