السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

222

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

بر انسان كلى مجرد ، موجب اين نيست كه واقعاً انسان كلى مجرد ماهيتاً انسان باشد و فردى از ماهيت نوعى انسان باشد تا بگوييم فرد مزبور ، مثال عقلى نوع انسان است . « 1 » فصل سيزدهم : عالم مثال يا برزخ عالم مثال كه چون واسطه ميان عقل مجرد و جوهر مادى است برزخ ناميده مىشود و چون صور جزئى مستقل است خيال منفصل ناميده مىشود ، بر خلاف خيال متصل كه در ذهن حيوان و انسان است ، مرتبه‌اى از وجود است كه ماده ندارد ليكن آثار مادهّ را داراست ، عالم مزبور صورت‌هاى جوهرى جزئى است كه از آخرين عقول طولى - طبق عقيدهء فلاسفه مشاء - يا از عقول عرضى ( طبق عقيده اشراقيون ) تحقق مىيابند ، صور مزبور مثالى ، طبق كثرت جهات مثالى ، عقل ايجاد كننده شان ، زياد هستند . صور مزبور مثالى براى ديگران با هيئت‌هاى گوناگونى ظاهر مىشوند بدون اين كه اختلاف هيئت مزبور ضرر به وحدت شخصىشان وارد سازد ( تجلى و ظهور ، متفاوت است ) . فصل چهاردهم : جهان ماده يعنى همين عالم ظاهر كه نازل‌ترين مراتب هستى است . تفاوت روشن اين عالم با عوالم ديگر اين است كه صور موجود در اين عالم تعلق به ماده دارند و به قوه و

--> ( 1 ) . خلاصه اين كه موضوع دليل امكان اشرف ، وحدت ماهيت اخسّ و اشرف است و چه دليلى داريم كه ماهيت انسان عقلى مفروض - اگر بپذيريم - با انسان مادى يكى باشد ، اگر انسان عقلى مفروض از جنس ماهيت انسان مادى بود ، مىتوانستيم با قاعده مزبور اثباتش كنيم . . ولى ممكن است بگوييم خود قاعده امكان اشرف ، دليل اين است كه از همان نوع ماهيت انسان بايد انسانى اشرف از انسان مادى باشد . البته نفس قاعده ، امكان را مىگويد و سپس با ضمّ فياضيت خداوند اثبات وجود مىشود