السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
209
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
گونه احتمال هر گونه وجود ماهيت را پيش از وجود خاص خارجىشان نفى مىكند . ثبوت علمى هم كه متعلق علم است حتماً يك نوع ثبوت خارجى است . ( 1 ) 4 . عقيدهاى كه به افلاطون منسوب است : « علم تفصيلى خداوند به اشياء عبارت است از همان مثالهاى نورى مجرد كه همهء كمالات انواع را دارند و هر كدام ربالنوع يعنى رشد دهندهء يكى از انواع مىباشند » اين عقيده هم به فرض كه چنين وجودهاى مثالى داشته باشيم ، باطل است ، زيرا اين توجيه ، علم در مرتبهء اشياء را درست مىكند ، نه علم در مرتبهء ذات خداوند را ، آن وقت ذات بارى تعالى خالى از كمال علمى مىماند . ( 2 ) 5 . به سهروردى و عدهاى از محققين نسبت داده شده كه : « همهء اشياء چه مادى و چه مجرد با وجودات خاص خودشان نزد خداوند حضور داشته غائب نيستند و همين وجود و حضور وجودى ، علم تفصيلى خداوند به آنها است » . اين هم از دو جهت باطل است اولًا : كه وجود مادى با حضور جمع نمىشود چنانكه در بحث علم و معلوم ذكر شد و ثانياً : اين هم علم تفصيلى در مرتبه اشياء است نه در مقام ذات بارى تعالى . ( 3 ) 6 . به ثاليس ملطى نسبت داده شده كه : « خداوند عقل اول را با حضور او نزد خداوند مىداند و ساير اشياء را از راه نقش صورشان در عقل اول مىداند » اين هم علم در مرتبه وجود اشياء است ، نه در ذات خدا . ( 4 ) 7 . برخى هم گفتهاند : « ذات خداوند علم تفصيلى به معلول اول و علماجمالى به مادون اوست ، معلول اول هم علم تفصيلى به معلول دوم و علم اجمالى به مادون اوست و همين طور » . اين هم به همان اشكال دچار است ، علم تفصيلى خداوند ، به اين حساب ، خود خارجى وجود معلول است ، يعنى در نفس ذات خداوند نيست . ( 5 ) 8 . به فرفوريوس هم منسوب است كه : « علم خداوند با اتحادش با معلوم است » . ولى اين بيان در مسئله علم تفصيلى خداوند به اشياء ، پيش از ايجادشان هيچ