السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
185
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
عوالم سه گانه مزبور ، ترتيب طولى دارند از همه بالاتر و قوىتر و قديمتر و نزديكتر به خداوند تعالى ، عالم عقول مجرده است كه تام الفعليه بوده از خلط ماده و قوه منزه مىباشند . سپس عالم مثال كه هر چند آثار ماده را دارد ليكن خود ماده را ندارد . و سپس عالم ماده كه موطن شرور و نفوس است و هر علمى كه به او تعلق مىگيرد به اعتبار مثال و عقلى است كه در برابرش قرار دارد . فصل سوم : تقسيمى ديگر : كلى و جزئى منظور از كلى ، علمى است كه با تغيير معلوم خارجى ( معلوم بالعرض ) تغيير پيدا نكند ، مانند ساختمانى كه معمار در نظر مىآورد كه طبق نقشه بسازد ، صورت علمى مزبور پيش از ساختمان و همراه ساختمان و پس از آن هيچ تغييرى پيدا نمىكند . اگر ساختمان مزبور خراب و منهدم هم بشود علم مزبور تفاوت نمىكند . اين علم را علم ماقبل الكثره هم مىنامند . علومى كه از راه علتهاى كلى به دست مىآيد همواره از اين قبيل است ، مانند علم منجم به خسوف ماه در فلان تاريخ كه وضع آسمانى طورى خواهد شد كه زمين ميان ماه و خورشيد حائل مىشود . اينگونه علم پيش از خسوف و پس از آن يكسان است . ولى علم جزئى علمى است كه با تغيير معلوم بالعرض تغيير مىيابد ، مثل علم به حركت زيد در همان حال حركت ، علم از راه ديدن حركت ، علم مزبور در چنين صورتى كه هنوز قطع رابطه با خارج نكرده و تخيلى نگشته است تابع خارج مىباشد و وقتى زيد از حركت باز ايستاد صورت علمى هم تغيير مىيابد . اين را علم مابعد الكثره مىنامند . تصور نشود كه اين تغيير ، علامت مادى بودن علم است ! از اين جهت كه بگوييم تغيير حتماً همراه قوهاى سابق است ، تا قبلًا قوه و حامل آن يعنى ماده نباشد تغيير و فعليت يافتن چيزى كه سكون داشته معنا ندارد . و بنابراين معلوم مىشود علوم جزئى