السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

176

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

مىباشند و همين طور قواى طبيعى به نيروهاى منشأ اعمال طبيعى گفته مىشود . قوه به اين معنا يعنى قوهء فاعله كه منشأ اعمال است اگر همراه علم و اراده باشد قدرت حيوان ناميده مىشود . قدرت حيوانى مزبور علت فاعله‌اى است كه براى تماميت علتش و ضرورت فعل به وسيله آن به چيزهاى خارج از خود نياز دارد ؛ مثلًا تحقق ماده قابل عمل و صلاحيت ادوات عمل و چيزهاى ديگر كه وقتى همهء آنها جمع شدند علت تامه‌اى كه موجب ضرورت عمل است تحقق مىيابد . با اين بيان روشن مىشود كه : 1 . تعريفى كه برخى براى قدرت كرده‌اند : « آنچه كه فعل و ترك با آن صحيح است » درست نيست . نسبت فعل و ترك به فاعل در صورتى صحيح است كه فاعل علت ناقصه باشد ، ولى اگر فاعل ، علت تامه بود و همهء شرايط عمل را واجد بود آيا باز هم صحت فعل و ترك وجود دارد يا فقط فعل صحيح است و ترك امكان ندارد ؟ ! مثلًا افعال مستقيم خداوند كه به تنهايى خودش علت تامه آنهاست و هيچ مقدمه ديگرى نمىخواهد مىتوان گفت صحت فعل و ترك دارد ؟ نگوييد كه « فعل خداوند و هر فاعل تام در اين صورت واجب و ضرورى است و ديگر قدرت و اختيار نداشته مجبور است و از مورد قدرت خارج مىباشد » ، زيرا وجوب مزبور از ناحيه خود فاعل به فعل و عمل رسيده است و فعل مزبور اثر آن فاعل است ، وجوبى كه از آثار خود فاعل است و از ناحيه او آمده است او را مجبور و مضطر نمىسازد ، فاعل ديگرى هم در كار نيست كه فاعل منظور را مجبور و مضطر نمايد . 2 . عده‌اى گفته‌اند صحت فعل متوقف بر اين است كه فعل ، مزبور ، مسبوق به عدم زمانى باشد ، و فعلى كه مسبوق به عدم زمانى نباشد ممتنع مىباشد . مبناى اين گفته هم اين است كه تصور كرده‌اند ملاك نياز و احتياج به علت ، حدوث است نه امكان ، و بنابراين بايد قبلًا عدم باشد و سپس وجود تحقق يابد تا حدوث محقق شود ، تا ملاك