السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
143
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
برخى از فلاسفه موضوع را به محل بدل كرده و گفتهاند : بايد محلى واحد داشته باشند ، تا صورتهاى حالّ در مواد جوهرى را نيز شامل شود ، آخر ماده نسبت به صورت ، موضوع نيست ولى محل هست . موضوع بى نياز از عرض است ، ولى ماده كه محل است بى نياز از صورت نيست . ( 1 ) از جمله احكام تضاد اين است كه ميان متضادان ، كمال اختلاف مىباشد . اگر چند امر وجودى متغاير داشته باشيم كه يكىشان به ديگرى نزديكتر از ساير آنها باشد متضادان فقط دو طرف امور مزبور هستند كه ميانشان كمال دورى و اختلاف است ؛ مثلًا سياهى و سپيدى را در نظر بگيريد ، رنگهاى زيادى ميان آن دو هستند كه بعضىشان به طرف سياهى نزديكترند و بعضىشان به طرف سپيدى ؛ مثلًا زرد به سپيدى نزديكتر از قرمزى است . متضادان فقط سپيدى و سياهى هستند . رنگهاى ديگر كه وسط واقع شدهاند ضدّ حساب نمىشوند . ( بنابراين كه ما سياهى و سپيدى را رنگ بدانيم ، تفصيل مطلب را در علوم تجربى ببينيد . ) با تفصيلى كه تاكنون گفتيم سرّ تعريف فلاسفه دربارهء متضادان معلوم مىشود . و نيازى به توضيح مجدد نمىبينيم . آنها گفتهاند : متضادان دو امر وجودى هستند كه بر يك موضوع ورود مىكنند ، و زير يك جنس قريب قرار دارند و ميانشان كمال اختلاف است . ( 2 ) فصل هشتم : تقابل عدم و ملكه عدم و ملكه را عدم وقتيه نيز مىخوانند و به هر حال آن دو عبارتند از : يك امر وجودى براى موضوعى كه صلاحيت اتصاف آن را دارد و عدم آن امر وجودى در موضوع مزبور ، مثل بينايى و كورى در موضوعى كه صلاحيت بينايى دارد . حالا ببينيم موضوع آنها چيست و كدام جنبهء يك موجود ، موضوع در اين مسئله مىباشد ؟ اگر موضوع ملكه را طبيعت نوعى يا جنسى يك موجود بگيريم . نفس طبيعتى كه