السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

135

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

با اثر را ( كه مقياس ما بود ) وجود خارجى مىناميم . و اين تقسيم كه در قياس انواع داخلى وجود بوده هيچ گونه منافاتى با تساوى وجود با خارجيت و ترتب آثار ندارد . آن در حساب كلى وجود و قياس با عدم بود ، و اين در حساب خاص انواع و مقياس داخلى وجود . وحدت را هم اين طور حساب كنيد . گاهى مفهوم واحد را به طور مطلق و بدون قياس داخلى حساب مىكنيم در اين صورت وحدت با وجود مساوى است ، هر موجودى از نظر وجودش واحد است ؛ يعنى بالاخره يك وجود دارد . ولى گاهى شىء واحد را حساب مىكنيم و مىبينيم كه در يك حال صفت وحدت را دارد و در حالت ديگر ندارد مثل يك عدد انسان و چند انسان . در اين حساب چند انسان را كثير حساب مىكنيم و در برابر يك عدد انسان قرار مىدهيم ، با اين كه اگر آن چند انسان را يك جا و در يك عنوان وجودى قرار داده‌ايم آنها هم بالاخره يك وجود و يك مجموعه و يك اعتبار ، دارند ، يك وجود در همان اعتبارى كه بنا به آن اعتبار به يك نام خوانده‌ايم و مثلًا گفته‌ايم : « اين ده نفر » . مجموعهء ده ، يك واحد است ، واحد دهه ، « يك دهه » . اين تقسيم و مقابله با تعبير كلى : هر واحد مساوى با وجود است و بر عكس . هيچ گونه منافاتى ندارد . فصل دوم : اقسام واحد واحد يا حقيقى است و يا غير حقيقى . واحد حقيقى آن است كه بنفسه و بدون واسطه د رعروض ( و مجازيت ) ، موصوف به وحدت بشود مثل يك عدد انسان . واحد غير حقيقى بر خلاف اين است مثل انسان و اسب كه با اين‌كه دو موجودند ولى چون در حيوانيت اشتراك و اتحاد دارند مىگوييم : در جنس حيوانى خود يكى هستند كه در حقيقت وصف وحدت براى آنها نيست بلكه براى جنسشان مىباشد . واحد حقيقى هم يا چيزى است كه صفت وحدت را ( حقيقتاً ) دارد . و يا اين‌كه