السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

124

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

ذهن به ناگاه سقوط كند . فلاسفهء مشّاء معتقدند خداوند در همهء افعال و ايجادهايش اين طور است . علم زايد بر ذاتش نسبت به عمل دارد و نفس علم براى وقوع عمل كافى است . 7 . فاعل بالتجلى : فاعلى كه فعلى را انجام مىدهد و علم و آگاهى تفصيلى پيشين هم به عملش دارد ، علمى كه عين علم اجمالى به ذاتش مىباشد . اين هم مثل نفس مجرد انسانى كه چون آخرين صورت و فعليت انسان است و از مراحل و فعليت‌هاى گذشته چون جوهريت و جسميت و رشد و حيوانيت عبور كرده تا به اين فعليت اخير رسيده است با همان بساطتش مبدأ همهء كمالات و آثارى است كه در ذاتش دارد و علم حضورى به ذاتش علم تفصيلى به همهء كمالاتش نيز مىباشد ، هر چند كمالات و آثارش را در مقام ذات از يكديگر جدا نكرده و ممتاز نساخته است ، ليكن به هر حال در همان مقام ذات همهء كمالات و آثار را هم دارد و به خوبى آنها را على الاجمال مىداند ، هر چند هر يك را با حدود خاص ، از يكديگر ممتاز نساخته باشد . به عقيده ما خداوند هم در اعمالش اين طور است ؛ يعنى علمى اجمالى در عين كشف تفصيلى به افعالش دارد . 8 . فاعل بالتسخير : فاعلى كه وقتى فعلى به او مستند مىشود به اين حساب باشد كه او و فعلش همگى مستند به فاعلى ديگر هستند مثل قواى طبيعى و نباتى و حيوانى كه اعمالى در بدن انجام مىدهند ، ولى خود قواى مزبور و اعمالشان همگى مقهور و مسخر نفس انسانى هستند كه بر آنهامسلط است ، و مثل همهء فاعل‌هاى جهانى عالم هستى ، كه خود و اعمالشان همگى فعل حضرت حقند و مقهور و مسخّر او مىباشند . همانطور كه ملاحظه كرديد فاعل بالجبر و بالعنايه را در برابر فاعل بالقصد ذكر كرديم و مقتضاى اين تقابل و برابرى اين است كه با يكديگر تباين نوعى داشته هر يك نوعى مستقل و جداى از ديگرى هستند . ولى مطلب خيلى روشن و مسلم نيست . ممكن است فاعل بالجبر و بالعنايه جزء فاعل بالقصد حساب شوند .