السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

108

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

تجرد براى شخص عالم موجود است و نزد او حضور دارد . و اگر عالم دور از ماده و قوه نبود و فعليّت خالص نبود ، امكان نداشت چيزى نزدش حضور پيدا كند ، و ما مىدانيم كه صورت علمى مجرد نزد شخص عالم حاضر است . و بنابراين شخصيت عالم همان نفس و روح مجردى است كه در انسان است و صور علمى نزد آن حضور دارند : تفصيل اين مطلب را در بحث عاقل و معقول اين كتاب ذكر خواهيم كرد . ان‌شاء . . . تعالى . از طرفى مىدانيم كه روح مجرد انسانى ، حقيقتى جوهرى است ، زيرا روح انسانى صورت نوع انسانى است و صورت يك نوع از مقوله ، جوهر است ، پس نفس يعنى حقيقتى جوهرى كه ذاتاً مجرد از ماده است ولى تعلقى به ماده دارد ، وجود دارد . دليل وجود عقل - جوهرى كه ذاتاً و عملًا غير مادى است - همين است كه نفس انسانى در درجهء عقل هيولانى - يعنى استعداد تفكر در مقايسه با صور علمى هيچ‌گونه فعليّتى نداشته امرى بالقوه است و بدين حساب معلوم مىشود چيزى كه فعليت به آن مىبخشد و صور را ايجاد مىكند امكان ندارد كه خود نفس باشد ، زيرا خودش قوهء محض است و امكان هم ندارد كه يك چيز مادى ديگرى ايجاد كنندهء صور باشد - كه آن هم در اين مقايسه بالقوه است - و بنابراين افاضه كننده و معطى صور علمى حتماً يك حقيقت جوهرى است كه از قوه و امكان منزّه است و اين حقيقت را عقل مىناميم . از طرفى پيش ازاين گفتيم كه عقل مجرد است كه ماده و صورت را در انواع مادى قرار مىدهد و بدين وسيله به آنها فعليت مىبخشد و مادّه را به وسيلهء صورت محفوظ نگه مىدارد . البته نفس و عقل دليل‌هاى زياد ديگر نيز دارند كه بعداً به پاره‌اى از آنها اشاره خواهد شد .