السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

101

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

دارد ، هر چند بسيار اندك كه قابل بريدن خارجى نيست ، در ذهن به حسب همان طول و عرض و ذرات خيالى تقسيم مىكند ، تا به آن‌جا مىرسد كه به علت كوچكى بسيار زيادش ديگر قوهء واهمه هم خسته مىشود آن وقت قوهء عاقله به ميان مىآيد و مىگويد : بالاخره هر قدر كه تقسيم شود آخرين جزء متصور هم ، چون حجم دارد طرف‌هايى دارد و همين چند طرف داشتن زمينهء تقسيم حجم آن است و بنابراين تقسيم يك جسم هيچ گاه پايان نمىپذيرد . اين عقيده را مشهور فلاسفه گفته‌اند . « 1 » 3 . ديموكريت گفته است كه جسم مجموعه‌اى از اجزاى كوچك سخت است كه حجم بسيار اندكى دارد كه قابل قسمت خارجى نيست ليكن تقسيم وهمى و عقلى را مىپذيرد . « 2 » 4 . مشهور متكلمين گفته‌اند جسم از اجزايى تشكيل شده كه به هيچ وجه قابل تقسيم نمىباشند ، نه تقسيم خارجى و نه وهمى و نه عقلى . فقط قابل اشارهء حسّى است . اجزاى مزبور متناهى هستند و فاصله‌هايى با هم دارند كه هر گاه وسيلهء برنده‌اى بر جسم وارد شود بر فواصل مزبور واقع شده نفس اجزاء تقسيم نمىشوند . وسيلهء برنده روى فاصله‌ها قرار مىگيرد نه ذرات جسم . « 3 » 5 . همان عقيدهء متكلمين ، با اين تفاوت كه مىگويند اجزاى جسم نامتناهى هستند . « 4 » اينها عقايد مربوط به حقيقت جسم هستند . عقيدهء پنجم و چهارم كه به وضوح باطل است ، زيرا جاى سؤال است كه اين اجزاى غير قابل تجزيه كه مىگوييد ، حجم دارند يا نه ؟ اگر هيچ گونه حجمى ندارند امكان ندارد كه از اجتماعشان يك جسم

--> ( 1 ) . ارسطو و فارابى و ابن سينا اين‌طور گفته‌اند . ر . ك : اسفار ، ج 5 ، ص 17 ( 2 ) . ر . ك : اسفار ، ج 5 ، ص 17 و مباحث الشرقيه ، فخررازى ، ج 2 ، ص 10 ( 3 ) . ر . ك : اسفار ، ح 5 ، ص 16 و مباحث الشرقيه ، فخر رازى ، ج 2 ، ص 8 ( 4 ) . مباحث الشرقيه ، فخر رازى ، ج 2 ، ص 9 ، اين عقيده را به نظام نسبت داده است