السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

78

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

نسبت به ذات آن شىء نيست ، بلكه ممكن است مبدأ اشتقاق عين ذات آن شىء باشد . بنابراين ، اطلاق « موجود » بر يك شىء ، دو صورت مىتواند داشته باشد : يكى آن‌كه آن شىء « داراى وجود » باشد به نحوى كه وجود ، زائد بر آن باشد و ديگر آن‌كه آن شىء « عين وجود » باشد . حمل « موجود » بر « ماهيت » از نوع نخست و حمل آن بر « وجود » از نوع دوم است . قضيهء « وجود موجود است » بدين معناست كه وجود عين موجوديت و واقعيت‌دار بودن مىباشد . به ديگر سخن ، « وجود » موجود است اما به ذات خود ، نه به واسطهء وجود ديگرى و لذا تسلسل رخ نخواهد داد . « 1 » بررسى نظريهء اصالت وجود در واجب و اعتبارى بودن آن در ممكنات و يظهر ممّا تقدّم : ضعف قول آخر فى المسألة منسوب إلى المحقق الدوانى ، و هو أصالة الوجود فى الواجب تعالى و أصالة الماهيّة فى الممكنات ؛ و عليه فاطلاق الموجود على الواجب بمعنى : انّه نفس الوجود ، و على الماهيّات بمعنى : أنّها منتسبة إلى الوجود ، كاللّابن و التامر بمعنى المنتسب إلى اللّبن و الّتمر ؛ هذا . و أمّا على المذهب المختار فالوجود موجود بذاته ، و الماهيّة موجودة بالعرض . از آنچه گذشت ، سستى آنچه به محقق دوانى در اين مسئله نسبت داده شده ، آشكار مىگردد ؛ يعنى : اصالت وجود در واجب - تعالى - و اصالت ماهيت در ممكنات . بنابراين نظر ، اطلاق « موجود » بر واجب - تعالى - بدين معناست كه او عين وجود است ، ولى اطلاق آن بر ماهيات به معناى انتساب آنها به وجود مىباشد ، مانند : « لابن » كه به معناى منتسب به لبن ، و « تامر » كه به معناى منتسب به تمر مىباشد .

--> ( 1 ) . در اين‌جا بايد خاطرنشان ساخت كه مسائل فلسفى را نمىتوان با قواعد دستور زبان ، تجزيه و تحليل كرد و استدلال فوق - كه مبتنى بر اين قاعدهء لفظى است كه مشتق به معناى « ذات ثبت له المبدأ » مىباشد - نمىتواند يك نتيجهء فلسفى به بار آورد . بنابراين ، بر فرض صحت آن قاعده و درست بودن مقدمهء دوم - كه البته نادرست است - چيزى را نمىتوان اثبات كرد ، زيرا بحث ما دربارهء واقعيت‌دار بودن « وجود » است ، چه بتوان لفظ « موجود » را بر آن حمل كرد و چه نتوان . يعنى مقدمهء اول استدلال ، بر فرض صحت مقدمهء دوم آن ، مردود مىباشد .