السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
57
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
آن بر خودش ، بديهى و مستغنى از دليل است . دليل سوم : ماهيت ذاتا ممكن بوده و نسبتش با وجود و عدم ، يكسان است ؛ درحالىكه اگر وجود ، عين ماهيت و يا جزء آن باشد بايد نسبت ماهيت به عدم ، كه نقيض وجود است ، محال و ممتنع باشد . در اين قسمت ، سه دليل براى اثبات زيادت وجود بر ماهيت بيان مىشود : دليل اول : وجود را مىتوان از ماهيت سلب كرد اين دليل از يك قياس استثنايى به اين صورت تشكيل مىشود : مقدمهء نخست : اگر وجود عين ماهيت و يا جزء آن باشد ، نفى وجود از ماهيت صحيح نخواهد بود . مقدمهء دوم : اما نفى وجود از ماهيت صحيح است . ( استثناى نقيض تالى ) . نتيجه : وجود عين ماهيت و يا جزء آن نيست . ( نقيض مقدم ) . توضيح مقدمهء نخست : استدلال اين است كه اگر وجود جزء ماهيت و يا عين آن باشد ، ذاتى ماهيت خواهد بود ، و نمىتوان ذاتى شىء را از آن سلب كرد . به عنوان مثال اگر در تعريف انسان مىگوييم : انسان حيوان ناطق است ، هريك از حيوان و ناطق و نيز مجموع آن ، ذاتى انسان بوده و در نتيجه قابل سلب از آن نمىباشند ، زيرا سلب هريك از آنها از انسان مستلزم آن است كه انسان ، انسان نباشد . درحالىكه هر چيزى بالضرورة خودش خودش است . بنابراين ، اگر وجود ، جزء ماهيت و يا عين آن باشد ، هرگز قابل سلب از آن نخواهد بود ، زيرا سلبش از ماهيت مستلزم سلب شىء از خودش مىباشد . امّا به وضوح سلب وجود از ماهيت ممكن و صحيح است ، چراكه بسيارى از ماهيات تحقق ندارند و آنها هم كه تحقق دارند ، مىتوانند معدوم شوند . ( مقدمهء دوّم ) . بنابراين ، وجود عين ماهيت و يا جزء آن نبوده ، بلكه زايد بر آن مىباشد .