السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

46

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

مقدمهء اول : اگر وجود ، مشترك معنوى نباشد بايد معناى آن همراه با تغيير موضوع در اعتقاد ، تغيير كند . « 1 » مقدمهء دوم : اما معناى وجود همراه با تغيير موضوع در اعتقاد تغيير نمىكند . نتيجه : وجود ، مشترك معنوى است . توضيح مقدمهء اول آن است كه اگر وجود ، مشترك لفظى باشد و در پديدهء مادى ، به يك معنا و در پديدهء مجرد ، به معناى ديگرى باشد ، و يا در واجب ، به يك معنا و در ممكن ، به معناى ديگرى باشد ، در اين صورت اگر مثلا روح را مجرد بدانيم و بگوييم : « روح موجود است » ، لفظ موجود به يك معنا مىباشد ، و اگر آن را مادّى بدانيم و بگوييم : « روح موجود است » ، لفظ موجود به معناى ديگرى خواهد بود . و نيز اگر سازندهء اين جهان را پديده‌اى ممكن بدانيم و بگوئيم : « سازندهء اين جهان موجود است » ، لفظ موجود به يك معناست ، و اگر آن را واجب بدانيم و بگوئيم : « سازندهء اين جهان موجود است » لفظ موجود به معناى ديگرى خواهد بود . اين خاصيت مشترك لفظى است ، و مراد از جملهء « لتغيّر معناه بتغيّر موضوعاته بحسب الاعتقاد و بالضرورة » همين است . توضيح مقدمهء دوم : گاهى اتفاق مىافتد كه كسى - از راه برهان و يا از راهى ديگر - مىكند كه براى اين جهان سازنده‌اى وجود دارد ( اعتقاد اول ) . و در عين حال ، اعتقاد دارد كه آن سازنده ، يك موجود ممكن است ( اعتقاد دوم ) ، اما پس از آن ، آگاه مىشود كه سازندهء اين جهان نمىتواند ممكن باشد ، ( يعنى اعتقاد دوم از بين مىرود ) ولى اين تحوّل موجب نمىشود كه اعتقاد نخست نيز از بين برود . يعنى ممكن است نظرش دربارهء ممكن بودن سازندهء جهان تغيير كند ولى اين مستلزم آن نيست كه نظرش دربارهء اصل وجود آن نيز تغيير كند . همين نشان مىدهد كه معنا و مفاد « وجود » تغيير نكرده است ، چراكه در غير اين صورت ، بايد اعتقاد نخست نيز

--> ( 1 ) . در متن كتاب ، اين جملهء شرطيه در پايان استدلال ذكر شده است ( فلو لم يكن للوجود معنى واحد . . . ) و آن‌چه در صدر استدلال آمده ، توضيح مقدمهء دوم ( يعنى استثناى نقيض تالى ) مىباشد .