السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

394

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

پرفراز و نشيبى داشته‌ام . در نجف اشرف با سختىهايى مواجه مىشديم . من از حوائج زندگى و چگونگى ادارهء آن بىاطلاع بودم . ادارهء زندگى به عهده خانم بود . در طول زندگى ما هيچ‌گاه نشد كه خانم كارى بكند كه من حداقل در دلم بگويم كاش اين كار را نمىكرد يا كارى را ترك كند كه من بگويم كاش اين عمل را انجام داده بود . در تمام دوران زندگى هيچ‌گاه به من نگفت چرا فلان عمل را انجام دادى ؟ يا چرا ترك كردى ؟ مثلا شما مىدانيد كه كار من در منزل است و هميشه در منزل مشغول نوشتن يا مطالعه هستم . معلوم است كه خسته مىشوم و احتياج به استراحت و تجديد نيرو دارم . خانم به اين موضوع توجه داشت . سماور ما هميشه روشن بود و چاى درست . در عين حال كه به كارهاى منزل اشتغال داشت ، هر ساعت يك فنجان چاى مىريخت و مىآورد در اتاق كار من مىگذاشت و دوباره دنبال كارش مىرفت تا ساعت ديگر . . . آقاى امينى من اين همه محبت و صفا را چگونه مىتوانم فراموش كنم . استاد طبعى بسيار لطيف و زيبا داشت . به مناظر زيبا و درخت و سبزه و گل علاقه داشت . اشعار زيبايى مىسرود و اشعار فراوانى از شعرا را ازبر مىخواند . استاد علامه در مراتب عرفان و سير سلوك معنوى مراحلى را پيموده بود . اهل ذكر و دعا و مناجات بود . در بين راه كه او را مىديدم غالبا ذكر خدا را بر لب داشت . در جلساتى كه در محضرشان بوديم وقتى جلسه به سكوت مىكشيد ديده مىشد كه لب‌هاى استاد به ذكر خدا حركت مىكرد . به نوافل مقيد بود حتى گاهى ديده مىشد كه در بين راه مشغول خواندن نمازهاى نافله است . شب‌هاى ماه مبارك رمضان تا صبح بيدار بود . مقدارى مطالعه مىكرد و بقيه را به دعا و قرائت قرآن و نماز و اذكار مشغول بود . در قم هفته‌اى حداقل يك بار به حرم حضرت معصومه عليها السلام مشرف مىشد . پياده مىرفت . در بين راه اگر پوسته پرتغال يا خيار يا موز مىديد با ته عصا آن را از مسير مردم كنار مىزد . در ايام تابستان غالبا به مشهد مقدس مشرف مىشد . شب‌ها به حرم امام رضا ( ع )