السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
379
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
الوجود فى نهاية الشّدة قائما بنفسه مستقلا فى ذاته على الاطلاق ، كما تقدّمت الاشارة إليه ؛ و الامكان : كونه متعلّق النفس بغيره متقوّم الذات بسواه ، كوجود الماهيّات ، فالوجوب و الامكان وصفان قائمان بالوجود غير خارجين من ذات موضوعهما . آنچه تاكنون گفته شد با توجه به آن بود كه در ذهن ما ماهيات و مفاهيم ، موضوع احكام واقع مىشوند [ و به عنوان اصل در نظر گرفته مىشوند ] ، اما با نظر به آنكه وجود - به دليل اصالتش - موضوع واقعى احكام مىباشد [ بحث به گونهاى ديگر مطرح خواهد شد . از اين ديدگاه ] وجوب بدين معناست كه وجود در نهايت شدت و قائم به خود است و ذاتا از هر چيز ديگرى مستقل مىباشد - همانطور كه پيش از اين بدان اشارت رفت « 1 » - و امكان يعنى آنكه وجود ، متعلق و وابسته به ديگرى است و ذاتش تكيه بر چيزى ديگر دارد ، مانند وجود ماهيات . بنابراين ، وجوب و امكان دو وصف قائم به وجود و داخل در ذات موضوع خويش هستند . آنچه تاكنون دربارهء وجوب و امكان و امتناع بيان شد بر اين اساس بود كه در قضايايى كه به صورت هليهء بسيطه تشكيل مىشوند و موضوعشان ماهيت و يا مفاهيم غير ماهوى است و محمولشان وجود است ، نسبت وجود به موضوع قضيه از سه حال بيرون نيست ، يا وجود براى موضوع ضرورت دارد ( وجوب ) و يا سلبش از موضوع ضرورى است ( امتناع ) و يا نه ثبوتش ضرورت دارد و نه سلبش ( امكان ) . بر اين مبنا وجوب و امكان ، بيانگر كيفيت نسبت ميان موضوع و محمول قضيه مىباشند . از اين ديدگاه وجوب شىء حاكى از آن است كه ذات شىء اقتضاى وجود دارد و امكان شىء بيانگر آن است كه نسبت ذات شىء به وجود و عدم يكسان است و بههرحال اين ، دو وصف كيفيت نسبت ميان ماهيت و وجود را بيان مىكنند . اين همه با توجه به آن است كه ماهيت اصل و اساس باشد و وجود به عنوان فرع
--> ( 1 ) . فصل سوّم .