السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

372

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

نيست ، بلكه حركات دست او علل اعدادى و زمينه‌سازى هستند براى پيدايش اجتماع بين اجزاى ساختمان ؛ و اين اجتماع اجزاى ، علت پيدايش شكل بنا مىباشد ، و در مرحلهء بعد ، خشكى و پيوستگى بين اين اجزاى ، علت مىشود براى آن‌كه ساختمان تا زمان قابل توجهى باقى بماند . كسانى كه معلول را در بقا بىنياز از علت مىدانند مثال‌هاى عاميانه‌اى ذكر كرده‌اند و آنها را شاهد بر مدعاى خويش دانسته‌اند . گفته‌اند : ساختمان را بنّا مىسازد و بنابراين ، ساختمان معلول و فعل بنّا است ، و در عين حال مىبينيم كه ساختمان تنها در حدوث و پيدايش نياز به بنّا دارد و پس از آن‌كه به وجود آمد ديگر هيچ نيازى به آن ندارد ، به گونه‌اى كه اگر سازندهء ساختمان بميرد و از بين برود ، همچنان ساختمان پابرجا مىماند . كليهء مصنوعات بشر از همين قبيل است : ساعت ، اتومبيل ، هواپيما و . . . همگى در حدوث به سازنده و صانع نياز دارند ، اما وقتى سازنده آنها را ساخت ، مستقل از سازندهء خود به وجود خويش ادامه مىدهند . پاسخ به احتجاج متكلمان منشأ اشتباه متكلمان آن است كه علت موجده را با علت معدّه خلط كرده‌اند . توضيح اين كه واژهء علت اصطلاحات گوناگونى دارد كه برخى اعم از ديگرى مىباشد . « 1 » گاهى علت به معنى « ما يتوقّف عليه الشىء » به كار مىرود كه معناى وسيعى دارد و حتى شامل معدّات نيز مىگردد ، اما علّتى كه مورد بحث ماست و مىگوييم معلول هم در حدوث و هم در بقا به آن نياز دارد ، و لحظه‌اى بدون آن نمىتواند موجود باشد ، « علت به وجود آورنده » است ، كه به آن « علت فاعلى » گفته مىشود ، يعنى علتى كه هستى و واقعيت معلول از او مىباشد . « 2 » اما علل معدّه كه تنها زمينه‌ساز

--> ( 1 ) . در فصل دوم از بخش هفتم دربارهء اصطلاحات گوناگون علت و تقسيمات مختلف آن گفت‌وگو خواهد شد . ( 2 ) . براهينى كه حكما آورده‌اند نيز تنها علت فاعلى را دربر مىگيرد و نفيا و اثباتا دربارهء امور ديگرى كه هستى شىء متوقف بر آنهاست ، قضاوتى ندارد . البته علل داخلى ، كه به آنها علل قوام نيز گفته مىشود ، در جايى كه معلول مركب از ماده و صورت است ، در اين حكم با علت فاعلى شريك هستند ، امّا به ملاك و معيار ديگرى ، غير از آن‌چه در مورد علت فاعلى بيان شد .