السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

37

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

آن‌كه معنا و مفهوم جديدى براى انسان فراهم سازد و بر اندوخته‌هاى تصورى او چيزى بيفزايد ، بر خلاف تعريف حقيقى كه يك مجهول تصورى را معلوم مىكند . تعريف حقيقى نداشتن مفهوم « وجود » 5 . اينك كه فرق ميان تعريف حقيقى و تعريف لفظى معلوم شد ، مىگوييم : « وجود » نه تنها به تعريف حقيقى نياز ندارد ، بلكه اساسا تعريف كردن آن غير ممكن مىباشد ، به دو دليل : دليل نخست « 1 » : تعريف حقيقى بايد مفهومى روشن‌تر از مفهوم مورد شناسايى ( - معرّف ) داشته باشد و اين ، يكى از شروط تعريف حقيقى « 2 » است ، درحالىكه هيچ مفهومى روشن‌تر از مفهوم وجود نيست تا بتواند معرّف و شناساننده آن باشد . دليل دوم « 3 » : تعريف حقيقى از جنس و فصل و عرض تشكيل مىشود ، زيرا همانطوركه در منطق بيان شده است ، تعريف حقيقى بر چهار قسم است : 1 . حدّ تام : و آن ، تعريفى است كه از جنس قريب و فصل قريب تشكيل مىشود . 2 . . حدّ ناقص : و آن ، تعريفى است كه از جنس بعيد و فصل قريب و يا فقط فصل قريب فراهم مىآيد . 3 . رسم تام : كه از انضمام جنس قريب به عرض خاص حاصل مىشود . 4 . رسم ناقص : كه از انضمام جنس بعيد به عرض خاص و يا فقط عرض خاص بدست مىآيد . با بررسى اين اقسام ، معلوم مىگردد كه تعريف حقيقى از جنس و فصل و يا عرض خاص تشكيل مىشود . از طرفى ، وجود ، نه جنس دارد نه فصل و نه عرض

--> ( 1 ) . در متن كتاب ، با عبارت « لوجوب كون المعرّف أجلى و أظهر من المعرّف » به اين دليل اشاره شده است . ( 2 ) . شرايط ديگر تعريف حقيقى عبارت است ازاين‌كه : 1 . تعريف ، جامع و مانع باشد ؛ 2 . مفهوم معرّف ، عين مفهوم معرّف نباشد ؛ 3 . تعريف ، مشتمل بر دور نباشد ؛ 4 . الفاظى كه در تعريف به كار مىرود از ابهام و تعقيد خالى باشد . شرح اين شروط را بايد از كتاب‌هاى منطق جويا شد ( ر . ك : منطق ، علّامه مظفر ، ترجمه على شيروانى ، ج 1 ، صص 171 - 174 ) . ( 3 ) . عبارت « على أنه سيجيء أن الوجود لا جنس له و لا فصل له . . . » اشاره به همين دليل است .